« خوبكلان » 5 اما درشتتر است . آن را « منج زراوشان » 6 ، نيز « منج طورانى » 7 مىنامند .
ابو حنيفه : منج و مزج 8 گياهى شبيه بادام تلخ كوچك است ، با آن گيرايى نبيذ 9 را افزايش مىدهند .
( 1 ) .
Datura metel L .
؛ عيسى ، 14 68 ؛
III , Low
، 354 . اين عنوان به اختصار در
Picture
، 137 درج شده است .
( 2 ) . منك - چنين است در نسخهء فارسى و لسان العرب ،
II
، 370 ؛
II , Vullers
، 1221 : منگ ، نسخهء الف : كونك ( ؟ ) .
( 3 ) . ففى ( ؟ ) .
( 4 ) . بنج - بنگ ، نك . شمارهء 180 .
( 5 ) . نسخهء الف : القرقيش اعنى الخوبكلان ، نسخهء فارسى : بقرقيس مشابهت دارد يعنى « نانخواه » . طبق
I , Vullers
، 743 خوبكلان - تخم بارهنگ است .
( 6 ) . نسخهء الف : منج زريق شتان ، نسخهء فارسى : منج زربوستان ، محيط اعظم ،
IV
، 104 و
II , Vullers
، 1216 : منج زراوشان - تخم خيرى .
( 7 ) . منج طورانى .
( 8 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : المرج ، بايد خواند المزج ، قس . شمارهء 954 ، يادداشت 10 .
( 9 ) . النبيذ ، نك . شمارهء 39 ، يادداشت 12 .
1019 . منّ 1
ابن سرابيون : بخارهايى كه از ميوههاى درختان ، از آب و زمين بلند مىشود ، در بالا زير تأثير خورشيد با رقيق شدن و پختن ، شيرينى و غلظت مىيابد و هنگامى كه سرماى شبانه بر آنها تأثير كند . غليظ و سفت مىشود و با سنگين شدن ، همانند شبنم بر زمين و درختان فرود مىآيد . اين « عسل شبنم » 2 و همان منّ است ؛ مادهء عسل با آن شباهت دارد .
آن [ كيفيت ] نيك يابد را از درختى كه بر آن مىافتد ، به دست مىآورد . [ منّ ] فرو افتاده بر بطم ، بادام و مانند آنها نيك است ، اما [ فرو افتاده ] بر درختان بد - بد است ، [ منّ ] روى صعتر و افسنتين از اين قبيل است . اين به برداشت زنبورها بستگى دارد - [ منّ ] بادام كه زنبورها از درخت بادام گرد مىآورند ، كمتر از [ گرد آمده ] از صعتر گرم است .
الفرّاء : هر مادهاى كه بر « ثمام » 3 و « عشر » فرو افتد ، همان منّ است . مىگويند كه اين همان است كه الله ، بىرنج كشت و آبيارى ، به آفريدههاى خويش بخشيد . به همين جهت گفته مىشود كه كماة از « منّها » است .