( 27 ) . الشعرى .
( 28 ) . در پى آن دو واژهء مبهم : نبات الععا و العكوس .
( 29 ) * * . در حاشيهء نسخهء الف به خط ناخوانا نوشته شده و در نسخههاى ب و پ حذف شده است .
1016 . مصل 1
اين آب اقط 2 است كه از پختن و فشردن آن [ جدا مىشود ] .
( 1 ) . نام عربى آب ماست ، لسان العرب ،
XI
، 624 ؛
Lane
، 1933 - 1934 ( در عبيث ) . ابن سينا ، 447 :
كشك . به ترتيب الفبايى ، اين عنوان بايد پس از عنوان « مصطكى » قرار گيرد ، آنگونه كه در نسخهء فارسى قرار گرفته ، لكن در حاشيه نسخهء الف ، ورق 122 الف نوشته شده و در نسخههاى ب و پ حذف شده است .
( 2 ) . الاقط - لور ، كشك .
1017 . منشم 1
الخشكى مىگويد كه اين [ واژه ] با « فتحه » [ حرف ] « شين » ، نيز با « كسره » آن [ تلفظ مىشود ] و به معناى « دانهاى » است كه از يمن مىآورند . آن در تركيب مواد معطر مردم يمن و حجاز وارد مىشود . مردم مكه و مدينه آن را مىشناسند اما مردم عراق نمىشناسند .
ارجانى : دانه [ منشم ] اندازه و رنگ فلفل سياه را دارد جز اينكه به آسانى مىشكند و مغزش سفيدتر از [ فلفل ] و معطر است .
ابن ماسه 2 و رازى : دانه [ منشم ] به سقزدانه مىماند ، زردفام و خوشبوست .
ابن زكريا : آن به اين نام در شام معروف است .
( 1 ) .
Carpobalsamum
يعنى ميوه يا دانه
Commiphora opobalsamum Engl .
؛ عيسى ، 7 55 ؛ لسان العرب ،
XII
، 577 . ابن سينا ، 271 : حب الميسم و بدون تعريف بهجا گذاشته شده است ؛
I , Dozy
، 241 : حب الميسم و حب الميشم -
Stein ; Amyris opobalsamum
، 538 : حب المبشم .
( 2 ) . نسخهء فارسى : ابن ماسويه .
1018 . منج 1
[ منج ] نام عربى است ، اين به فارسى منك 2 و به سندى ففى 3 است . آن در تركيب معجونهاى بزرگ وارد مىشود و بنج 4 نيست بلكه تخمهايى سرخ شبيه قرقيش يعنى