( 12 ) . نسخهء الف : اخف - سبكتر ، بايد خواند اجف ، نسخه فارسى : « و بطبع خشك است » . نيز قس .
ابن سينا ، 412 .
( 13 ) . المرتك ، نك . شمارهء 987 .
987 . مرتك 1
- اكسيد سرب
اين به رومى كوموسنيقوس 2 ، به سريانى مردخا حوارا 3 و به فارسى مرتاسنگ سپيد 4 است .
محمد بن ابى يوسف مىگويد كه [ مرتك ] با فتحهء [ حرف ] « ميم » است .
ديسقوريدس 5 : مرتك را از سرب 6 تهيه مىكنند ، آن را از نقره نيز به دست مىآورند .
بهترين مرتك ، اطيقى و سپس هندى 7 است . بهترين آنها سرخ است كه محل شكستگى آن مانند طلا مىدرخشد . آن را روى آتش مانند گردو تا سرخ شدن مىسوزانند 8 .
برخىها آن را در سركه يا شراب فرو مىبرند 9 و سپس مانند قليميا مىشويند .
راههاى گوناگون سوزاندن [ مرتك ] 10 توصيف شده است اما بهترين آنها چنين است :
[ مرتك ] را در پشم سفيد مىپيچند و در ظرف گلى تازه قرار مىدهند ؛ در آن آب تميز و باقلى پوستكنده [ مىريزند ] و مىجوشانند تا آن زمان كه باقلى خرد شود و پشم سياه گردد . آنگاه مرتك را بيرون مىآورند ، در پشم ديگرى مىپيچند و باز هم تا سياه شدن پشم [ مىجوشانند ] . سپس آن را بيرون مىآورند و با نمك 11 و به ورق سفيد 12 هفت روز 13 مىسايند . [ آنگاه ] مىشويند و در آن آب مىريزند [ و اين كار را تكرار مىكنند ] تا آن زمان كه شورى در آب باقى نماند . سپس [ مرتك ] را چهل روز در آفتاب در وقت گرما قرار مىدهند تا سفيد شود ، وانگهى هر روز چند بار به هم مىزنند و پس از اين جمع و جور مىكنند .
( 1 ) . يا مرتك ؛ اين نام معمولا همچون مترادف « مرداسنگ » به كار مىرود ،
Lane
، 1028 ؛
II , Vullers
، 1154 . نك . همينجا ، شمارهء 986 .
( 2 ) . كوموسنيقوس ، قس . بر بهلول ، 46612 : كومسنيكوس - ( ؟ ) .
( 3 ) . مردخا حوّارا ، در پى آن واژهء نامفهوم « دشقن » .
( 4 ) . مرتاسنگ سبيد .
( 5 ) . ديوسكوريد ،
V
، 69 .
( 6 ) . الابار ، نك . شمارهء 100 ، يادداشت 3 .
( 7 ) . الهندى ، ديوسكوريد ،
V
، 69 : « سپس آنكه از سرزمينى است به نام اسپانيا » .