( 8 ) . متن در اينجا تحريف شده است ؛ ديوسكوريد ،
V
، 69 : « آن را به اين طريق مىسوزانند : آن را برمىدارند و به بزرگى گردو تكهتكه مىكنند . سپس اين تكهها را برمىدارند و در زغال افروخته قرار مىدهند تا [ همانند ] آتش شود . آنگاه از آتش درمىآورند و مىگذارند سرد شود » .
( 9 ) . بر اثر اين عمليات استات سرب به دست مىآيد .
( 10 ) . إحراقه ، نسخهء فارسى : در سوختن او طرق مختلف است . در اينجا تصحيف روى داده يا افتادگىاى بزرگ وجود دارد ، زيرا در پى آن فقط از شيوه سفيد كردن مرتك سخن مىرود . ديوسكوريد ،
V
، 69 : و يبيض على هذه الصفة - « آن را به اين طريق سفيد مىكنند . . . » .
( 11 ) . الملح ، ديوسكوريد ،
V
، 69 : الملح الاندرانى ، نك . شمارهء 1015 .
( 12 ) . البورق الابيض ، نك . شمارهء 184 ؛ ديوسكوريد ،
V
، 69 : النطرون الابيض ، نك . شمارهء 1054 .
( 13 ) . سبعة ايام ، ظاهرا متن در اينجا نيز تصحيف شده است . در ديوسكوريد و در نسخهء فارسى به تعداد روزها اشاره نشده اما نمكهاى نامبرده به نسبتهايى معين گرفته مىشود : براى هر 80 درخمى اطيقى مرتك يك رطل نمك و 47 مثقال نطرون برمىدارند : من النطرون الابيض الشديد البياض سبعة و اربعون مثقالا ؛ احتمال مىرود كه از « سبعة » در اين جمله « سبعة ايام » ( ؟ ) دريافت شده باشد .
988 . مرارة 1
- زهره
در الحاوى بين زهرههاى [ گوناگون ] از زهرهء ماهى دريا به نام « عقرب » 2 نام برده مىشود .
پولس : زهره كبك از همه زهرهها بهتر است .
* يكى از مردم كرمان كه [ اين علم ] را مىآموزد 3 ، گفته است : « همه كبكهايى كه در كرمان بريان كرديم ، يك زهره داشتند به استثناى آنها كه از كوههاى قفص مىآوردند ؛ آنها حقيقتا بدون استثنا دو زهره داشتند » 4 .
( 1 ) . قس . سراپيون ، 440 ؛ ابو منصور ، 547 ؛ ابن سينا ، 414 .
( 2 ) . السمك البحرى المسمى العقرب ، نك . شمارهء 543 ، يادداشت 2 و شمارهء 718 ، يادداشت 9 .
( 3 ) . نسخهء الف : محصّل ، نسخهء فارسى : ابو ريحان گويد يكى از اهل كرمان كه از محصلات اين علم بود .
( 4 ) * . در
Picture
، 135 درج شده است .
989 . مرار 1
اين گياهى است كه شتر با خوردن آن لبهايش جمع مىشود ؛ ابو حنيفه : و دندانها نمايان مىشود . به همين جهت جد امرؤ القيس را « آكل المرار » 2 مىنامند [ به اين معنى