( 12 ) . در پى آن ، جملهاى مربوط به شمارهء 412 است ، نك . همانجا يادداشت 3 . قطعهء * * 12 در
Picture
، 135 درج شده است ؛ نسخهء فارسى پيش از آن مىافزايد : « ابو ريحان گويد » .
( 13 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : اجود ، بايد خواند اجرد ، قس . لسان العرب ،
X
، 475 ؛
Lane
، 2369 .
951 . لفت 1
- شلغم
به فارسى شلغم 2 ناميده مىشود و معرب آن « شلجم » است .
جالينوس : [ شلغم ] دشتى « بونياون » 3 و بستانى « جنجليدس » 4 است .
اهوازى : اين به رومى غنكيلى 5 است .
( 1 ) . نام عربى
Brassica rapa L .
؛ سراپيون ، 131 ؛ ميمون ، 273 ؛ عيسى ، 8 33 ؛
I , Low
، 487 .
( 2 ) . شلغم ، قس .
II , Vullers
، 457 .
( 3 ) . نسخهء الف : بوبونياون ، بايد خواند بونياون - يونانى ،
Low , pf .
، 242 .
( 4 ) . جنجليدس - يونانى .
( 5 ) . غنكيلى - يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 110 . نسخهء فارسى مىافزايد : « به سريانى او را لفتا گويند [ قس .
I , Low
، 487 ] ، . . . و به هندى كنكلو ( ؟ ) » .
952 . لفّ 1
- ؟
الحاوى : [ اين ] داروى معروفى است .
( 1 ) . خواندن مشروط ، در ديگر منابع نوشته نشده است . محيط اعظم ،
IV
، 16 : « لف الكرم رشتهايى است كه از شاخهاى درخت انگور مىرويد » . به ديگر سخن لف به معناى « پيچكهاى درخت انگور » است .
953 . لكّ 1
الحاوى : پولس [ مىگويد كه اين ] صمغ علفى شبيه مرو است ، خوشبوست و آن را در بخورها به كار مىبرند .
حمزه : فرنيكانزده 2 همان « لك » است و آن صمغ درختى در سرزمين ارانياست ، خوشبوست و به مرّ مىماند .
ابو حنيفه : [ لك ] صمغ است ، همه چوب را مىپوشاند و پوستى را به وجود مىآورد .
هنگامى كه آن را مىپزند و رنگش را استخراج مىكنند ، آنگاه « لك » ناميده مىشود . با آن پوستى را كه [ سپس ] « لكا » 3 ناميده مىشود ، رنگ مىكنند .
ابن ماسويه : جانشين لك 4 در داروهاى ضربخوردگى زراوند بدبو 5 ست .