تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 901

مساهمون:

ص٩٠١
( 12 ) . در پى آن ، جمله‌اى مربوط به شمارهء 412 است ، نك . همان‌جا يادداشت 3 . قطعهء * * 12 در
Picture
، 135 درج شده است ؛ نسخهء فارسى پيش از آن مىافزايد : « ابو ريحان گويد » . ( 13 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : اجود ، بايد خواند اجرد ، قس . لسان العرب ،
X
، 475 ؛
Lane
، 2369 .

951 . لفت 1

- شلغم به فارسى شلغم 2 ناميده مىشود و معرب آن « شلجم » است . جالينوس : [ شلغم ] دشتى « بونياون » 3 و بستانى « جنجليدس » 4 است . اهوازى : اين به رومى غنكيلى 5 است . ( 1 ) . نام عربى
Brassica rapa L .
؛ سراپيون ، 131 ؛ ميمون ، 273 ؛ عيسى ، 8 33 ؛
I , Low
، 487 . ( 2 ) . شلغم ، قس .
II , Vullers
، 457 . ( 3 ) . نسخهء الف : بوبونياون ، بايد خواند بونياون - يونانى ،
Low , pf .
، 242 . ( 4 ) . جنجليدس - يونانى . ( 5 ) . غنكيلى - يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 110 . نسخهء فارسى مىافزايد : « به سريانى او را لفتا گويند [ قس .
I , Low
، 487 ] ، . . . و به هندى كنكلو ( ؟ ) » .

952 . لفّ 1

- ؟ الحاوى : [ اين ] داروى معروفى است . ( 1 ) . خواندن مشروط ، در ديگر منابع نوشته نشده است . محيط اعظم ،
IV
، 16 : « لف الكرم رشتهايى است كه از شاخهاى درخت انگور مىرويد » . به ديگر سخن لف به معناى « پيچك‌هاى درخت انگور » است .

953 . لكّ 1

الحاوى : پولس [ مىگويد كه اين ] صمغ علفى شبيه مرو است ، خوشبوست و آن را در بخورها به كار مىبرند . حمزه : فرنيكان‌زده 2 همان « لك » است و آن صمغ درختى در سرزمين ارانياست ، خوشبوست و به مرّ مىماند . ابو حنيفه : [ لك ] صمغ است ، همه چوب را مىپوشاند و پوستى را به وجود مىآورد . هنگامى كه آن را مىپزند و رنگش را استخراج مىكنند ، آن‌گاه « لك » ناميده مىشود . با آن پوستى را كه [ سپس ] « لكا » 3 ناميده مىشود ، رنگ مىكنند . ابن ماسويه : جانشين لك 4 در داروهاى ضرب‌خوردگى زراوند بدبو 5 ست .
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 901 | أبو ريحان البيروني / باقر مظفرزاده