بيخ شلغم را مىخورند . آن در برخى سرزمينها تند و تيزتر است و حتى به لوف مجعد 6 نزديك مىشود . در [ لوفى ] كه در سرزمين قورينى مىرويد ، خاصيت درمانى و تندى اندك است و آن حتى بهتر از شلغم است . لوف مجعد شيرينتر است و اگر دو بار پخته شود به اخراج خلط كمك مىرساند .
الحاوى : [ لوف ] « فيلجوش » 7 ناميده مىشود . و اما لوف معروف به نام . . . 8 سپس مىگويد : و اما لوف مار 9 و آن خوشههايى است كه بر سر . . . 10 است . او مىگويد كه [ لوف ] مجعد گرمكنندهتر از صاف است . او باز هم ديگر انواع [ لوف ] را به يونانى نام مىبرد .
كندى : يك اسير 11 حكايت كرد كه در روم به آنها نان سياه با بوى ناخوشايند مىدادند كه خوردنش دشوار بود . او در جزيره در جستوجوى گياهى بود كه به كمك آن بتوان مزهء آرد را تغيير داد و پيازى را يافت كه برگهايش شبيه برگهاى چغندر بود . آن را با آرد مخلوط كرد 12 و نانى پخت شبيه نان سفيد و مزهاش خوشايند بود . او [ بعدها ] اين پياز را در شام ديد كه آن را « لوف » و در جزيرهء « نوب » 13 مىناميدند ؛ به آن چاشنى مىزنند و در پيالهها بر سر سفره مىگذارند 14 .
ابو حنيفه : [ لوف ] گياهى با برگهاى سبز ، سرخ ، دراز مجعد است ، روى زمين پهن مىشود و از ميانهاش نىاى باريك مىرويد كه بر سرش ميوه مىنشيند . آن را بيخى شبيه پياز دريايى است كه با آن درمان مىكنند .
در الحشائش : برگهاى [ لوف ] به برگهاى پيچك مىمانند ، درازند و رويشان نقطههاى سفيد بسيار وجود دارند . شاخههايش [ به درازى ] دو ارش است ، روى آنها نيز نقطههايى همانند نقطهها [ بر پوست ] مار اما به رنگ ارغوانى وجود دارند . [ شاخهها ] به ضخامت انگشتاند و بر سرشان ميوههاى سفيد به صورت خوشه 15 مىنشينند ، هنگامى كه مىرسند زرد مىشوند ؛ آنها زبان را مىسوزانند 16 . ساقهء زيرزمينىاش گرد است و پوسته دارد . [ اين گياه ] در جايى كه خورشيد نمىتابد ، در كرانهها و در جاهاى نمناك و سرد مىرويد .
( 1 ) .
Arum dracunculus L .
مترادف
Dracunculus vulgaris Schott .
و همچنين
Arum italicum L .
؛ سراپيون ، 346 ؛ ابو منصور ، 511 ؛ ابن سينا ، 387 ؛ ميمون ، 209 ؛ عيسى ، 13 72 . اين از « لوفا » آرامى است ؛
I , Low
، 214 - 216 .
( 2 ) . نقل از ديوسكوريد در اينجا بسيار تغيير يافته و به نظر مىرسد كه متن تصحيح نشده است . قس .
ديوسكوريد ،
II
، 165 - 166 .