شود . اين نوع [ روغن ] را به عربيت « دهن الكاذى » گويند .
بعضى از صيادنه گفتهاند برگ « درخت كاذى » به برگ « صبر » مشابهت دارد چنانكه بيان كرديم . كاردوى او به شكل كاردوى خرما بود و بوى او خوش بود . از غايت حدت و تيزى بوى او ممكن نباشد كه كسى او را ببويد . اگر كسى بر حدت بوى او واقف نباشد ، او را ببويد ، بىتوقف خون بينى بگشايد از تيزى بوى و گرمى طبيعت او . اگر در خانه بگذاشته شود ، بوى او خوشتر شود و به مجاورت او خانه [ نيز ] خوشبوى شود .
حمزه گويد : كاذى نوعى است از رياحين 10 ، منبت او بيشتر در زمين شيراز است و به ياسمين مشابهت دارد جز اينكه شكوفه او به لون سرخ باشد . در نواحى فارس و رى روغن كاذى از او كنند .
حمزه [ سپس ] گويد : در اصباهان نوعى است از رياحين كه به طبع گرم است ، او را اهل اصباهان [ كيده ] 11 گويند و گويد : « ندانم كه او نبات كاذى است يا ريحان ديگر است » .
اهل زمين هند « كاذى » را گل كيوره 12 گويند .
( 1 ) . يا كادى -
Pandanus odoratissimus L .
؛ قس . سراپيون ، 296 ؛ عيسى ، 6 133 ؛
II , Low
، 305 ؛
II , Vullers
، 758 ؛
II , Dozy
، 434 .
( 2 ) . دارپرنيان ، نك . شمارهء 164 ، يادداشت 2 .
( 3 ) . نسخهء فارسى : كارعى ، بايد خواند كاذى .
( 4 ) . نسخهء فارسى : كاردو ، ابن بيطار دستنويس ، ورق 474 ب : طلع - تخمدان ، گرده ( گل ) .
( 5 ) . نسخهء فارسى : خوض الكاذى ، بايد خواند خوص الكاذى ، قس . ابو حنيفهء 324 ؛
Lane
، 822 .
( 6 ) . زكى وليدى مىپندارد كه اين تصحيف « الجيهانى » است ؛
Picture
، 131 ؛ يادداشت 3 . واقعا هم در شمارهء 921 ، نسخهء الف : المسالك الجيهانى ، نسخهء فارسى : كيهانى در كتاب مسالك .
* ( 7 ) . در
Picture
، 131 درج شده است .
( 8 ) . روغن كنجد ، نك . شمارهء 630 .
( 9 ) . نسخهء فارسى : سبطر ، بايد خواند معطر .
( 10 ) . گياهان معطر .
( 11 ) . كيده ، محيط اعظم ،
IV
، 179 : كيذج .
( 12 ) . گل كيوره ،
Platts
، 890 و
Dutt
، 305 : كيورا (
keor
) .
876 . كبابة 1
چنين آوردهاند كه « درخت كبابه » را منبت در جزيرهء « شلاهط » است و او را در كتب