835 . قرطاس 1
- كاغذ پاپيروس
اين به سريانى كرطيسا 2 و به فارسى كاغذ 3 است .
الحاوى : قرطاس در آغاز به معناى « گزنه » بوده است . در حاشيهء [ كتاب ] : اين را بايد تصريح كرد ، قرطاس - گزنه نيست . كسى كه اين را گفته ، درست گفته است 4 .
( 1 ) . يا قرطاس و قرطاس (
Lane
، 2517 ) از يونانى (
II , Vullers
، 720 ) و به معناى « كاغذى كه از
Cyperus papyrus L .
» تهيه مىشود ؛ ابو منصور ، 465 ؛ ابن سينا ، 639 ؛ غافقى ، 161 ؛ عيسى ، 11 66 .
( 2 ) . نسخهء الف : كرطيسا ، نسخهء فارسى : قرطيسا .
( 3 ) . كاغذ ، قس .
II , Vullers
، 773 .
( 4 ) . احتمال مىرود كه اين اختلاط از شباهت دو واژهء « قراص » ( گزنه ) نك . شمارهء 833 و « قرطاس » پيدا شده باشد . نسخهء فارسى مىافزايد : « ابو مسلم سليم مصرى كه طبيب مصر بوده است گويد اهل مصر برگ موز را از درخت باز كنند و به اسراش [ چسب ] به هم پيوندند . عطاران و پيلوران انواع عطر و ادويه [ خود را ] درو [ پيچيده ] فروشند و آنچ او را در حقنهها و ريشها و جراحتها استعمال كنند ، اين است از انواع [ كاغذ ] . »
836 . قرمز 1
- كرم سرخ
الحاوى : قرمز - رنگ است . او سپس مىگويد كه در نيروى حب القرمز 2 خاصيت قبض و اندكى تلخى وجود دارد . در پى آن از دود القرمز 3 سخن مىگويد كه به صورت تازه و تر از درخت 4 به دست مىآيد .
جالينوس : هنگامى كه آن را از درخت مىگيرند 5 و آن تازه و تر است ، داراى خاصيت سردكنندگى و خشككنندگى است . در حاشيهء [ كتاب جالينوس گفته شده ] كه اين « صوفانيه » 6 است كه زنها گونههاى خود را با آن سرخ مىكنند ؛ [ قرمز ] - « ققوسبفيقوس » 7 است .
* حمزه : كرمج 8 نوعى درخت بيد است كه در آذربايجان و دارابجرد مىرويد و كرمهاى سرخ « بار مىآورد » ؛ آنها را مىتراشند و از آنها ارجوانى 9 تهيه مىكنند .
( 1 ) . نك . شمارهء 443 ، يادداشت 1 .
( 2 ) . حب القرمز - « قرمز دانه » - كرم سرخ را چنين مىنامند .
( 3 ) . دود القرمز - نام ديگر كرمهاى سرخ ؛ نك . شمارهء 443 .
( 4 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : من اللحم - « از گوشت » ؛ نسخهء فارسى : « از دريا » ، يعنى « من البحر » مىخواند ، ما « من الشجر » مىخوانيم ، قس . يادداشت 5 .