821 . قرفة 1
بشر : به هندى طج 2 و به سندى حادطج 3 [ ناميده مىشود ] .
قرف - پوست است ، مىگويند قرفت الشجرة ، يعنى « پوست درخت را كندم » و نسبت به زخم نيز چنين [ مىگويند ] 4 .
قرفه معروف ميان مردم به معناى « دارصينى » 5 است و آن پوست درختى است كه از هند و از آن سوى دريا مىآورند ؛ آن به هندى تج 6 ناميده مىشود .
ارجانى : دربارهء « قرفة الدارصينى » مىگويند كه اين دارصينى چوبى 7 است ، چوبهايش دراز و سختاند اما بويش بسيار كمتر از دارصينى است . مىگويند كه [ قرفه ] نوع ديگر [ گياه ] است ، نه دارصينى .
[ قرفه ] محكمتر ، خوشبو و شبيه دارصينى وجود دارد . [ قرفه ] سياه خطدار و سفيد پوك كه به آسانى خرد مىشود نيز يافت مىشود .
قرفة القرنفل 8 پوست درخت است ، سرختر از قرفهء معمولى و شبيه دارصينى اما كلفتتر و لولهاى [ شكل ] 9 است ، در مزهاش تندىاى وجود دارد كه زبان را چنان مىگزد كه گويى رويش تاول است .
رازى : قرفه پوست سرخرنگ مايل به سياه ، محكم در شكستن ، خوشمزه و خوشبو شبيه دارصينى است .
رسائلى : قرفهء نازك - قرفهء معطر 10 است .
يحيى و خشكى : بهترين [ قرفه ] - « قرفة القرنفل » است ، بويش همان بوى ميخك اما شيرينتر است .
خشكى : سپس « قرفة الفلفوفه » 11 است كه بويش به بوى كافور مىماند ، آن پستتر از [ قرفهء ] پيشين است . قرفه پوست درختى شبيه دارصينى است .
يحيى : قرفهاى يافت مىشود كه بويش همان [ بوى ] دارصينى است . آن در « ترياك قيسر » 12 سودى ندارد . [ قرفه ] محكم و خوشبو شبيه دارصينى وجود دارد ؛ سياه خطدار و سفيد پوك كه به آسانى خرد مىشود نيز يافت مىشود 13 .
ديسقوريدس 14 : قرفه - دارصينى چوبى است ، چوبهايش بسيار دراز و عطرش خيلى كمتر از دارصينى است . برخى مردم مىپندارند كه [ قرفه ] نوع ديگر [ گياه ] است نه دارصينى 15 .
رسائلى : قرفهء نازك - قرفهء معطر است [ كه ] در ترياك قيسر [ به كار مىرود ] . قرفه محكم و خوشبو شبيه دارصينى وجود دارد ؛ سياه خطدار و سفيد پوك كه به آسانى خرد