( 1 ) . قس . تاج العروس ،
IV
، 208 ؛ ابن سينا ، 590 . در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 2 ) . القراد .
775 . فسوة الضّبع 1
اين نوعى كمأة 2 است ، « قعبل » 3 [ نيز ] ناميده مىشود ، دراز مانند تركه مىرويد ، سرى دارد و هنگامى كه خشك مىشود ، خرد و پراكنده مىشود .
ابو زياد مىگويد : عرجون 4 از جنس كمأة است ، زمين را مىكند و سپس با ظاهر سفيد بيرون مىزند و تك و تنها بىشاخه بالا مىرود . همينكه روييدن آغاز مىكند ، مردم آن را مىپزند ؛ هنگامى كه خشك مىشود ، خرد و پراكنده مىشود . كاسبرگى دارد كه چيزى مانند « ورس » از آن بيرون مىآيد ، آن را « فسوة الضبع » مىنامند .
مىگويند كه اين گياهى است كه به عنوان ميوه ، خشخاش مىآورد ، اما از آن چيزى حاصل نمىشود .
( 1 ) . به عربى به معناى « چس كفتار » است و معمولا هر چيز بىفايده را چنين مىنامند . برخى انواع قارچها را نيز با اين نام مشخص مىكنند :
Bovista plumbea Pers .
( عيسى ، 8 32 ) ،
Tuber brumale Vittad
؛ ( عيسى ، 8 184 ؛ بدويان ، 3490 ؛
Lane
، 2399 ) . افزونبر اين ، گياهى شبيه خشخاش نيز داراى همين نام است اما مشكل بتوان تشخيص داد چه گياهى مورد نظر است . فرهنگهاى عربى نيز توصيفى را كه در پايان اين عنوان آورده شده تكرار مىكنند و نه بيشتر ؛ نك . لسان العرب ،
XV
، 155 ؛ تاج العروس ،
X
، 280 ؛
Lane
، 2399 .
( 2 ) . الكماة ، نك . شمارهء 919 .
( 3 ) . القعبل ، قس . لسان العرب ،
XI
، 560 .
( 4 ) . العرجون ، نك .
Lane
، 1997 .
776 . فشاغ 1
شعر :
بند بربستم ، دومين بستم * چون بندد فشاغ بر شاخهها [ ى درخت ] 2
[ به گويش ] بخارايى افژغنج 3 ، به سغدى فژغند 4 ، به ترمذى فوج 5 ، به بلخى و تخارى جدرى 6 [ ناميده مىشود ] .
اين گياهى است كه به درخت مىپيچد و آن را مىخشكاند . آن بيشتر روى تاك پديد مىآيد . مىگويند كه اين كشوث است .