تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
( 9 ) . نسخه‌هاى الف و ب : المتساوين فى الالسنة ، نسخهء پ : المتساوس فى الالسنة . در حاشيهء نسخهء الف افزوده شده است : اى فى الافواه لا فى الاناء - « يعنى در دهان نه در ظرف » . ( 10 ) . نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : حرارتها ، بايد خواند حرافتها . ( 11 ) . الخواتيم ، چنين معنايى در ديگر منابع وجود ندارد . ( 12 ) . نسخه‌هاى الف ، ب : الجرجير ، اما در حاشيه نسخهء الف : الجرجر . جرجر يكى از نام‌هاى باقلا است ؛ نك . شمارهء 132 ، يادداشت 3 . ( 13 ) . افزوده از روى نسخهء فارسى . ( 14 ) . افزوده از روى نسخهء فارسى . ( 15 ) . نك . فهرست آثار . نسخهء فارسى : « در كتاب صيدنه از قاطاجانس نقل كرده‌اند كه . . . » . ( 16 ) . حار ، شايد هم حاد - تند . ( 17 ) . چنين است در نسخهء فارسى ، نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : صاحب النخر . ( 18 ) . قاتل ابيه - « قاتل پدر خويش » . عيسى ، 12 80 : آكل نفسه - « خورنده خويش » ؛ محيط اعظم ،
III
، 258 : قاتل بنفشه ( نفسه ) . قاتل ابيه - درخت توت‌فرنگى -
Arbutus unedo L .
؛ نك . شمارهء 813 .

769 . فراته 1

مؤلّف المشاهير : ملبد 2 به زبان مردم عادى فراته و ملبند . اين همان است كه از شيرهء انگور با آرد ، نيز بىآرد تهيه مىكنند . ( 1 ) .
II ) Vullers
، 642 ) فراته را اين‌گونه توصيف مىكند : « نشاسته و آرد گندم را در آب انگور مىريزند و [ مخلوط ] را مىجوشانند تا غليظ شود . سپس آن را مانند موم روى مغز بادام و گردو كه به نخ كشيده‌اند ، مىريزند . در آذربايجان آن را « باسدق » [ باسلق ] مىنامند » . نسخهء فارسى حذف كرده است . ( 2 ) . الملبّد . اقرب ، 1127 : الملبن - الفلاتج . هداية ( نك . فهرست ) : فلاته .

770 . فرصاد 1

- توت اين توت شامى 2 است . مىگويند : انگشتانش سرخ شده‌اند از [ فرصاد ] 3 . ( 1 ) . معمولا « فرصاد » را به عنوان مترادف « توث » به كار مىبرند ( نك . شمارهء 228 ) ، در اين مورد -
Morus nigra L .
. اين عنوان در
Picture
، 129 درج شده است . ( 2 ) . التوث الشامى -
Morus nigra L .
، عيسى ، 2 121 . ( 3 ) . نسخهء فارسى : « فرصاد - توت شامى است كه در ماوراء النهر او را « خرتوت » گويند [ نك . شمارهء 228 ، يادداشت 6 ] » . در ازبكستان امروزى - شتوت كه ظاهرا از شام توت ( توت شامى ) نشئت مىگيرد .