[ فربيون ] به خوردن آنها بپردازد و از خوردن خويش دست بكشد .
الصيدنه [ و ] قاطاجانس 15 : رنگ غبارى در [ فربيون ] كهنه بهجا نمىماند ، رنگش به سرخ حنايى و زرد متمايل مىشود ، باوجود اين بىاندازه خشك است و روغن زيتون را جز با تلاش بسيار به خود نمىگيرد . اما برعكس ، [ فربيون ] تازه متمايل به زرد است و روغن زيتون را به سرعت به خود مىگيرد . [ فربيون ] تازه زبان را همچون آتش مىسوزاند و كهنه اندك تندى دارد .
ابو جريج : [ فربيون ] را در ظرفى همراه با باقلا پوستكنده قرار مىدهند كه نيرويش را حفظ مىكند و در درازمدت [ خود را ] نمىخورد .
ابن ماسه : [ فربيون ] تازه ، خالص و زرد با بوى تند و مزهء تلخ سوزان برگزين .
الميامر : بگذار [ فربيون ] تازه را به كار نبرند ، زيرا بسيار گرم 16 است و داروى سرد را نبايد بدون گرما و رقيق كردن به كار برد .
مؤلّف النخب 17 : [ فربيون را ] « قاتل ابيه » 18 مىنامند زيرا برگها و شاخههاى خود و چيزهاى ديگر را كه رويشان بيفتد ، مىخورد .
قسطا : [ فربيون ] را از سرزمين مغرب مىآوردند ؛ گذشته از اين ، آن را با دست از گياه جمع نمىكنند ، زيرا بر اثر آن [ روى دستها ] تاول پديد مىآيد . به همين جهت ، از دور به سويش سنگ پرتاب مىكنند تا آن را بجنبانند و سپس با بيلچههاى آهنى گرد مىآوردند ، وانگهى صورت را مىپوشانند تا نسوزد .
( 1 ) . يا فربيون (
II , Vullers
، 649 ) و فربيون (
Lane
، 2358 ) ؛ اين يونانى و به معناى « شيرابهء خشكشده در هوا » .
Euphorbia resinifera Berg .
است ؛ ابن سينا ، 578 ؛ ميمون ، 25 ؛ عيسى ، 12 80 .
( 2 ) . اوفربيون ، نك . يادداشت 1 .
( 3 ) . هيومافطون ( ؟ ) .
( 4 ) . مازريون نك . شمارهء 963 .
( 5 ) . ايطاليا ، نسخهء فارسى : انطاكيا ( انطاكيه ) ، نيز ممكن است انطاليا ( اناطولى ) باشد ؛ نك . شمارهء 706 ، يادداشت 5 . در حاشيهء نسخهء الف افزوده شده است : « فربيون صمغ اشنان فارسى است » .
( 6 ) . ديوسكوريد ،
III
، 77 .
( 7 ) . موروسا ، بايد خواند موروسيا ، قس . شمارهء 52 ، يادداشت 8 .
( 8 ) . اوطولياس . ديوسكوريد ،
III
، 77 : « در سرزمينى به نام اوتلولياس ، در محلى كه « موروسيا » ناميده مىشود . » در پى آن واژهء حشيش مىآيد كه به نظر مىرسد زيادى باشد .
III , D - G
، 96 :
. . . growing on Tmolus , an hill by Mauritania .