سفيدرنگ است ، سخت نيست و تلخمزه است . تمام اينها صفات هلاوس است . مردم آن را « فرغير » [ ؟ ] مىنامند . گفته « به قرنفل مىماند » را بايد بهجاى خود برد . »
766 . فجل 1
- ترب
اين به رومى رفنيون 2 ، به سريانى فوغلى 3 است .
ابو الخير : تربيزك 4 بهتر از [ ترب ] شامى است .
الحاوى : يكى از دوستان 5 برايم حكايت كرد كه او شيرهء برگهاى ترب را روى عقرب چكانيد و ديد 6 كه آن باد كرد و پس از نيم ساعت تركيد .
از نوع دشتى [ ترب ] 7 نيز نام مىبرند .
الاهوازى : [ نام ] رومى [ ترب ] رفانى 8 است .
مؤلّف الياقوته مىگويد كه [ ترب ] همان خام 9 است ، ظاهرا اين را از مثل « كاش ترب خود خويش را هضم مىكرد » مىگيرد .
پولس : جانشين آن روغن كرچك است .
ابو حنيفه : تخمهايى كه « حب الفجل » 10 ناميده مىشود و روغن آنها را « دهن الفجل » 11 مىنامند ، ارتباطى با اين فجل كه از سبزىهاست ندارد ، اين فجلى ديگر است 12 .
( 1 ) .
Raphanus sativus L .
؛ سراپيون ، 187 ؛ ابو منصور ، 419 ؛ ابن سينا ، 588 ؛ عيسى ، 2 154 .
( 2 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : دفينون ، بايد خواند رفنيون - يا يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 112 ؛
Low , pf .
، 309 .
( 3 ) . فوغلى ، قس .
Low , pf .
، 309 .
( 4 ) . التربيزك ،
I , Vullers
، 431 : تربز و تربزه - نامهاى فارسى ترب .
( 5 ) . نسخههاى الف و ب : خبرنى صديق له ، نسخهء پ : خبرّنى صديق لى أنه ، نسخهء فارسى : يكى از دوستان كه بر قول او اعتماد بود چنان تقرير كرد .
( 6 ) . سپس « ابعد » كه در اينجا بىمعنى به نظر مىرسد .
( 7 ) . چنين است در نسخهء فارسى ؛ نسخهء الف : نوعا مريا ، نسخهء پ : نوعا مرا - « نوع تلخ » .
( 8 ) . رفانى - يونانى .
( 9 ) . الخام ، قس . لسان العرب ،
XII
، 194 ؛ خام - نارس ، ناپخته .
( 10 ) . حب الفجل - تخم ترب .
( 11 ) . دهن الفجل - روغن ترب .
( 12 ) . نسخهء فارسى مىافزايد : « ترب را به هندى مولى [ قس .
Platts
، 1094 ] گويند .