( 6 ) . دافنى - يونانى ، ديوسكوريد ،
I
، 83 ؛ قس . شمارهء 432 ، يادداشت 2 .
747 . غبيراء
اگر گل غبيراء را بو كنيم ، سبب زكام شديد مىشود ، درمان اين [ زكام ] بو كردن برگهاى بيد است . هنگامى كه شيرهء گلهاى غبيراء بيرون مىزند ، از آنها مايعى مىچكد كه بوى پيشاب موش مىدهد .
* حمزه : [ اين ] به زبان مردم فارس سلسك 2 است ؛ سلس 3 نام فرشتهاى است و خرزه سلس 4 از همينجاست . درهء سلس درهاى است كه نيزه مىراند 5 [ ؟ ] . ريحانه 6 را « سيس بوان » 7 مىنامند كه دارويى است به نام « سلس » و اين « مكنان » 8 است .
ابو حنيفه : [ غبيراء ] به سبب رنگ برگهايش چنين ناميده شده است 9 .
ابو نؤاس :
گر ميوه خواهد دلت * غبيراء خواه از بوى خوش [ غبيراء ]
( 1 ) . نام عربى : الف )
Sorbus domestica L .
، مترادف
Pirus sorbus Gaertn
؛ ابو منصور ، 412 ؛ ابن سينا ، 801 ؛ ميمون ، 405 ؛ عيسى ، 18 151 ؛ ب )
Elaeagnus angustifoli L .
( سنجد ) ؛ سحاب الدينوف ، 260 ؛ محيط اعظم ،
III
، 242 ؛ نيز قس . اننكوف ، 131 .
( 2 ) . سلسك ( ؟ ) ، چنين است در نسخهء الف ، نسخهء فارسى : سسنك .
( 3 ) . سلس ، نسخهء فارسى : سسن .
( 4 ) . خرزه سلس - « مهره سلس » ؛ نسخهء فارسى : مهرهء كه او را « خرزهء سسن » گويند به لغت عرب به آن فرشته نسبت كردهاند . سلس به عربى به معناى « نخى است كه مهرهها را با آن به رشته مىكشند » ؛
lane
، 1404 .
( 5 ) . نسخهء الف : وادى سلس وادى يطرد الرماح ، نسخهء فارسى : و از خواص آن مهره آن است كه باد را از امعا براند [ بهجاى « الرماح » مىخواند « الرياح » ] چون بر شكم بسته شود و موضع آن مهره وادى معروف است .
( 6 ) . ريحانة ، شايد ريّحة باشد ، زيرا چند گياه را ، از آن جمله مكنان (
Lane
، 1182 ) كه در اينجا از آن نام برده مىشود ، « ريّحة » مىنامند ؛ نك . يادداشت 8 .
( 7 ) . سيسبوان ( ؟ ) .
( 8 ) . نسخهء الف : مكان ، بايد خواند مكنان ، قس . لسان العرب ،
XIII
، 414 ؛
lane
، 1182 و 3022 .
مكنان در فرهنگها همچون علفى شبيه برگهاى كاسنى توصيف مىشود . تعلق قطعهء * 8 به اين عنوان مورد ترديد است .
( 9 ) . غبيراء از « غبرة » ( خاكسترى ، رنگ غبار ) ساخته شده است .