744 . عيد 1
؟
[ اين ] گياهى كوهى است كه به صورت شاخههايى به رنگ غبار در قلهء [ كوهها ] مىرويد ؛ نه برگ دارد و نه گل ؛ گرههاى بسيار و ريشهء كلفت دارد ، بلندىاش حدود يك وجب است . پوستش را مىكوبند و بر زخم تر مىگذارند و اين ، گوشت را مىروياند .
( 1 ) . تعريف اين گياه را در كتابهاى دسترس نيافتيم . متن اين عنوان با توصيف اين گياه در فرهنگ لسان العرب ،
III
، 322 ؛
Lane
، 2190 مطابقت مىكند .
حرف غ ( غين )
745 . غاريقون 1
رازى : [ غاريقون ] را نمىتوان آميخت .
[ غاريقون ] اگر سبكوزن ، در محل شكستگى صاف ، كنارهها بسيار سفيد و سبكوزن 2 باشد و در چشيدن احساس شيرينى و در پى آن تلخى شود ، پس نيكوست ، اما اگر به هم فشرده ، نزديك به چوب ، زردرنگ ، نهچندان صاف و درهمبرهم باشد ، * يعنى بد است 3 .
( 1 ) . يونانى ،
Agaricum
لاتين -
polyporus officinalis Fr .
، سراپيون ، 191 ؛ ابو منصور ، 16 ؛ ابن سينا ، 802 ؛ غافقى ، 24 ؛ عيسى ، 12 146 .
( 2 ) . تكرار در نسخهء اصلى .
* ( 3 ) . افزوده از روى نسخهء فارسى . در پى آن در حاشيهء نسخهء الف ، ورق 95 ب با خط ريزتر و ناخوانا نوشته شده است : « [ غاريقون ] ريشهء درخت يا گياه . . . مركب از جوهر خاكى و هوايى است . جانشين آن شيرابه افربيون است . ابن ماسويه : جانشين آن . . . تربد با يك چهارم وزن صبر زرد مرغوب است . بهترين [ غاريقون ] - تازه و سفيد است ، با دست به آسانى خرد مىشود و به صورت آرد درمىآيد . آن در حدود ارمنستان [ ؟ ] مىرويد . مىگويند كه [ غاريقون ] ريشه گياهى است . [ برخى ديگر ] مىگويند كه در درون درخت ، مانند قارچى از پوسيدگى مىرويد . اين همان درختى است كه « شربين » ناميده مىشود و در سرزمين اسقثية [ اسفه ؟ ] و سرما طيقى . . . مىرويد . [ آن ] روى درخت قطران [ نك . شمارهء 58 ، يادداشت 14 ، به وجود مىآيد ] . بهترين [ غاريقون ] آن است كه از تراشههاى صاف و هموار تشكيل شده باشد . بهترين آن [ غاريقون ] ماده است كه چون بريده شود ، لايههاى صاف در درونش نمايان مىشود . . . نر از هر طرف هموار و گرد است . [ غاريقون ] ماده با اندرون سفيد و سخت را برمىگزينند . . . مزهاش تند است و زبان را مىسوزاند » .