( 4 ) . المند ، قس .
II , Vullers
، 1216 .
( 5 ) . سمك - ماهى .
( 6 ) . نسخهء الف : الوابحى ، نسخهء فارسى : زابجى - زابج - جزيره سوماترا ؛
Picture
، 128 ، يادداشت 1 .
( 7 ) . در حاشيهء نسخهء الف ، ورق 93 الف افزوده شده است : « عنبر از حيوان دريايى به وجود مىآيد ، به بالا روى آب مىآيد و موج آن را به ساحل مىريزد . حيوانات ريز دريايى آن را فرا گرفتهاند و پرندگان به سويشان پرواز مىكنند تا آنها را برچينند . اگر عنبر روغنى [ چسبناك ] و پرنده ضعيف باشد ، آنگاه [ پرنده ] به آن مىچسبد و همانجا مىماند تا بميرد [ سپس سه واژهء ناخوانا ] . اما اگر پرنده قوى باشد ، با جا گذاشتن منقار و چنگال ، فرار مىكند » .
731 . عنّاب 1
به سريانى زيزوفى 2 [ ناميده مىشود ] . مىگويند كه عناب ، « غبيراء الصين » 3 است .
( 1 ) .
Zizyphus sativus Gaertn .
، مترادف
Rhamnus zizyphus L .
، سراپيون ، 271 ؛ ابو منصور ، 393 ؛ ابن سينا ، 541 ؛ ميمون ، 291 ؛ عيسى ، 7 192 .
( 2 ) . نسخهء الف : زيروفى ، بايد خواند زيزوفى ، قس . ،
III , Low
، 140 .
( 3 ) . غبيراء الصين - « غبيرا چينى » ، نك . شمارهء 747 . نسخهء فارسى مىافزايد : « به لغت رومى او را زيزفون گويند [ ،
III , Low
، 140 ] و به فرغانه درخت او را سنجد جيلان گويند [ قس . ژلونژده ازبكى ] .
732 . عنب خمرى 1
- انگور شرابى
اهوازى : [ انگور ] به رومى اصطفيذه 2 [ ناميده مىشود ] .
دمشقى : اين [ نوعى انگور ] است كه مزه ندارد .
برخىها كه انگور را توصيف مىكنند ، مىگويند كه بهترين [ انگور ] آن است كه رز آن كلفت ، جوانهها سبز و خوشهاش آويخته باشد 3 .
( 1 ) .
Vitis vinfera L .
؛ سراپيون ، 224 ؛ ابو منصور ، 392 ؛ ابن سينا ، 556 ؛ عيسى ، 6 190 ؛
I , Low
، 48 .
( 2 ) . اصطفيذه - يونانى ، ديوسكوريد ،
V
، 3 .
( 3 ) . در حاشيهء نسخهء الف ، ورق 93 الف افزوده شده است : « ابو حنيفه : در صنعاء انگورى به نام مختّم [ المختم ] وجود دارد كه چون يك حبهاش را وزن كردند بيش از چهار استار بود و يك استار چهار درهم [ حدود 12 گرم ] است . در عربستان [ انگورى به نام ] اطراف العذارى - « دست و پاى دوشيزگان » [ وجود دارد ] ( قس . شمارهء 67 ) به رنگ سياه و مانند بلوط دراز است .