شهر خواقند به اطراف برند او را عظيم اعتبار كنند » .
728 . عملّج 1
ابو معاذ : [ اين ] خربزهاى است با پوست سرخ صاف و اندرون سفيد ؛ آن را با تخمش مىخورند 2 .
( 1 ) . چنين است در نسخههاى الف و فارسى ؛
II , Vullers
، 584 : عملج و با اين توضيح كه آن خربزهء زمستانى است .
( 2 ) . نسخهء الف : و يؤكل بزره ، بايد خواند : و يؤكل ببزره .
729 . عمرّد 1
- جعفرى
مىگويند كه اين جعفرى 2 است .
( 1 ) . چنين است در نسخههاى الف و فارسى و
Lane
( 2157 ) ، اما در
Lane
نه به معناى « جعفرى » .
II , Vullers
، 584 : عمرد - كرفس است .
( 2 ) . الكرفس ، نك . شمارهء 896 .
730 . عنبر 1
اين به رومى ظاظاشيون 2 است . آن را از ناحيه شحر مىآورند و داراى انواع گوناگون است . بهترين آنها اشهب [ خاكسترى ] ، سبكوزن و در محل شكستگى سفيد متمايل به زرد است ، در آن چيزى مانند چشمان ملخ ديده مىشود . [ نوع بعدى ] كوه بر كوه 3 به رنگ آبى است ؛ اين [ دو نوع ] به هم نزديكاند . نوع اول به سبب شباهت [ رنگش با خاكستر ] چنين ناميده شده و دومى - ازآنرو كه از لايهها و صفحهها تشكيل يافته است .
سپس [ نوع ] مند 4 ، سياه و سنگين است ؛ پس از آن سمكى 5 است .
مىگويند كه [ عنبر ] خوب زابجى 6 خاكسترى ، سپس آبى و پس از آن زرد است .
بدترين آنها سياه است 7 .
( 1 ) .
Ambra
اروپايى از اين نام عربى نشئت مىگيرد . عنبر مادهاى موممانند خوشبوست كه در رودهء كاشالوت - عنبر ماهى
Physeter macrocephalus L .
تشكيل مىشود . اين حيوان دريايى در كنارههاى اقيانوس هند و اقيانوس آرام يافت مىشود ؛ سراپيون ، 229 ؛ ابن سينا ، 538 ؛ كندى ، كيميا ، 168 ، شمارهء 5 .
( 2 ) . نسخهء الف : ظاظاشيون ( ؟ ) ، نسخهء فارسى : طاطاشيون .
( 3 ) . كوه بر كوه ، قس .
I , Vullers
، 922 .