( 8 ) . خواتيم لمنية .
( 9 ) . ارطاميس يونانى - دختر زئوس و لتو ، « خداى ماه و شكار » .
( 10 ) . طبق ديوسكوريد (
V
، 79 ) روى مهر نقش بز نر ( عنز ) بود .
( 11 ) . خواتيم البحيرة .
( 12 ) . نسخهء الف : مغره الحارى ، بايد خواند مغرة النجارين . ابن بيطار ، دستنويس ، ورق 384 ب :
« مقولهء دوم [ اين گل ] ، اخراست كه درودگران هنگام قرار دادن ريسمان روى درخت به كار مىبرند ، يعنى به كمك اين اخرا و ريسمان ، با خطهاى سرخ براى كار بعدى نشانه مىگذاشتند » .
( 13 ) . ابن بيطار ، دستنويس ( ورق 384 ب ) چنين شرح مىدهد : « پس از آن [ گل را ] كمى خشك مىكرد تا به صورت موم نرم درمىآمد ، سپس آن را به تكههاى كوچك تقسيم مىكرد ، مهر با نقش ارتميس را بر آنها مىگذاشت و تا وقتى كه رطوبت را از دست نداده و كاملا خشك نشدهاند ، در سايه قرار مىداد . از اين مهرها دارويى مىساختند كه همه پزشكان مىشناختند » .
( 14 ) . نسخهء الف : كيوس ، بايد خواند لمنوس ، قس . يادداشتهاى 2 و 17 ؛ نسخهء فارسى : جزيره قبرس .
( 15 ) . الشب ، نسخهء پ : الشبت ، و چنين است در محيط اعظم ،
IV
، 104 .
( 16 ) . گل نوشته ، قس . بالاتر ، يادداشت 4 .
( 17 ) . غاليمينوس ، بايد خواند غاليمنيوس - يونانى - « گل لمنس » .
( 18 ) . طين ارمنى ، نك . شمارهء 680 .
( 19 ) . بلاد انطرون . در ترجمهء عربى ديوسكوريد (
V
، 79 ) به نام محل اشاره نشده است . قس .
V , D - G
، 113 .
679 . طين شامس 1
جالينوس : ما اين گل را « ستارهء شامس » 2 مىناميم و آن كشسان ، لزج و چسبناك است ، هوا در آن بيشتر است كه بر سبكىاش دلالت دارد ، سبكتر از [ گل ] لمنس 3 است ، [ هوا ] در [ گل ] مختوم كمتر است .
اطيوس آن را « ستارهء زمين » 4 مىنامد .
پولس : جانشين آن كاه خردشده است .
اوريباسيوس [ آن را ] « غاشموس » 5 [ مىنامد ] .
پولس و ابو الخير در [ نسخه ] يك دارو از « ستاره زمين » و « ستاره » موسوم به « شاموس » نام مىبرند . بايد دانست كه ستاره دوم گل شامس است نه طلق 6 .