( 3 ) . نك . شمارهء 279 ، يادداشت 2 .
( 4 ) . دروازد .
( 5 ) . الجرو .
( 6 ) . الجلّاب - معرب « گلاب » فارسى . نوشيدنى شيرين كه از قند و گلاب با افزودن برخى ادويه تهيه مىشود . ابن سينا ،
V
، 112 .
( 7 ) . نسخهء الف : واژهء ناخوانا « بحى » ، نسخه پ : يحسّن « بهتر مىكند » .
( 8 ) . نسخهء الف : متناسبة ، اصلاح نسخهء پ : متناسقة الاوراق .
( 9 ) . قس . ابو حنيفه ، 74 .
( 10 ) . نسخهء الف : اكثرحبا ، بايد خواند اكبرحبا ( نسخه پ ) ، قس . لسان العرب ،
XIV
، 483 .
( 11 ) . خشونة الصدر - با اين اصطلاح نزله ، دستگاه تنفسى را در نظر داشتند .
( 12 ) . القار ، نك . شمارهء 870 .
654 . ضريع 1
[ اين ] گياهى است كه مردم حجاز شبرق مىنامند و خشك شدهاش زهر است .
الخليل : [ ضريع ] گياهى سبز بدبو است كه [ به وسيلهء دريا ] بيرون انداخته مىشود 2 .
مؤلّف الياقوته : اين عوسج تازه است .
ابو عبيد الهروى : شبرك 3 گياهى خاردار در حجاز است و هنگامى كه خشك مىشود ، [ آن را ] ضريع [ مىنامند ] .
ابو حنيفه : ضريع - شبرق است ؛ اين خوراك بدى است ، دام از آن نه گوشت جمع مىكند و نه چربى و اگر همواره از آن بخورد حالش بد مىشود 4 .
( 1 ) . ضريع مترادف شبرق -
Convolvulus hystirix V .
يا
Ononis antiquorum L .
است ؛ نك .
شمارهء 599 . در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 2 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : يرمى به ، بايد خواند يرمى به البحر ، قس . لسان العرب ،
VIII
، 223 ؛
Lane
، 1788 .
( 3 ) . الشبرك ، احتمالا شكل ديگر الشبرق .
( 4 ) . نسخهء الف : ساق ، بايد خواند ساء ( نسخههاى ب و پ ) .
655 . ضعو 1
[ به شكل ] ولد [ تلفظ مىشود ] ، جمع آن ضعوات است .