( 7 ) . نسخهء الف : بادام لشو ، بايد خواند بادام نشك ( نسخه فارسى ) - « بادام صنوبر » .
( 8 ) . نسخهء الف : جلغوز ، بايد خواند چلغوزه ، قس .
I , Vullers
، 587 .
( 9 ) . قمل قريش ، چنين است در نسخهء فارسى ؛ نسخهء الف : عمل قريش ، قس .
II , Dozy
، 361 .
( 10 ) . قضم قريش ، نك . شمارهء 847 .
( 11 ) . نسخهء فارسى : و آنچه بسما درست شده است قضيم قريش است . نسخهء الف : المسموع قضيم قريش ( اين جمله اندكى پايينتر پس از واژه « فستق » قرار داده شده است ) .
( 12 ) . نطافانى ( ؟ ) .
( 13 ) . در پى آن در نسخهء الف نقل از حمزه مىآيد كه تعلق آن به اين عنوان بسيار مشكوك است ( در نسخهء فارسى وجود ندارد ) : « حمزه : چنار ، چنآر يعنى « بچين و بيار » ، نيز كنار ، كنآر يعنى « كن و بيار » ، هنار يعنى « ديگرى را نيز بيار » و اين انار است .
( 14 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : اللفس ، بايد خواند اللقش ، قس .
II , Dozy
، 544 .
( 15 ) . اناث الصنوبر ، ظاهرا اشتباه است ، زيرا طبق ابو حنيفه ارز - « ذكر الصنوبر » است ؛ قس . شمارهء 26 ،
Lane
، 47 .
( 16 ) . قيدروس - يونانى ،
Low , pf .
، 56 .
( 17 ) . در پى آن ، تكرار نام ابن ماسويه .
649 . صومر 1
ابن دريد : اين « باذروج » است .
ابو الخير و پولس : [ اين ] « صامر يوما 2 » است .
( 1 ) . صومر (
Lane
، 1727 ؛ لسان العرب ،
IV
، 468 ) و ضومر ( لسان العرب ،
IV
، 493 ؛
II , Dozy
، 13 ) به نظر مىرسد كه هر دو به معناى يك گياه باشند . اما « صومر » را باز هم همچون گياهى تفسير مىكنند كه خودبهخود نمىرويد ، روى « غاف » مىپيچد و آن شاخههايى است با برگهايى شبيه برگهاى « اراك » كه ميوههاى خوردنى بسيار شيرين شبيه بلوط دارد . برخى منابع فقط صورت « ضومر » را ذكر مىكنند ، نك .
عيسى ، 10 126 ؛
II , Low
، 81 . « صومر » را معمولا مترادف باذروج -
Ocimum basilicum L .
بهشمار مىآورند ؛ نك . شمارهء 124 . در نسخهء فارسى حذف شده است .
( 2 ) . صامريوما معمولا به معناى « آفتابپرست » است ؛ نك . شمارهء 292 ، يادداشت 2 .
650 . صلاصل 1
پولس : اين « جدجد » 2 است .