( 22 ) * . در
Picture
، 125 درج شده است ؛ ترجمهء روسى را . نك . منابع عربى ،
II
، 142 .
( 23 ) . يعنى براى مصرف داخلى .
( 24 ) . نسخهء الف : شمخانى ، بايد خواند سمنجانى ، نك . يادداشت 15 .
( 25 ) . چنين است در نسخهء اصلى ؛ نسخهء فارسى : « بدل صبر دو همسنگ اورب قرظ است . »
633 . صبار 1
اين « تمر هندى » 2 است و ازآنرو [ صبار ] ناميده مىشود كه [ استفاده از آن ] نيازمند تحمل ترشى آن است 3 .
حمزه : به فارسى جنجه 4 و * به سندى املى 5 ناميده مىشود .
* * [ تمر هندى ] در سرزمين زنج بسيار است 6 . درختش همانند درخت توت 7 بزرگ مىشود و دانههايى شبيه باقلا دارد ، [ پوستشان ] بسيار نازك است 8 ، و هنگامى كه مىرسند و زرد مىشوند ، پوست را جدا مىكنند و تمر هندى باقى مىماند . آن به زنجى مكوجوا 9 ناميده مىشود .
ابو حنيفه : حمر 10 « درخت تمر هندى » است و در السراة و عمان بسيار است 11 ؛ برگهايش شبيه برگهاى بيد معروف به بلخى است . اين درخت مانند درخت گردو بزرگ است ، ميوهاش نيام شبيه ميوه قرظ است .
العمانى 12 : صبار درختى است كه دايرهاش تا شصت ارش مىرسد 13 . ابن مكرم خواست آن را ببرد ، همان گونه كه سرو سهى 14 را مىبرند ، و روى آن مسجد بسازد . اما مردم اعتراض كردند و او از اين كار دست كشيد و [ درخت ] بهجا ماند .
( 1 ) . يا صبّار (
Lane
، 1645 ) - يكى از نامهاى عربى
Tamarindus indica L .
؛ سراپيون ، 491 ؛ ميمون ، 381 ؛ عيسى ، 16 176 .
( 2 ) . التمر الهندى - « خرما هندى » ، گوشت ميوه
Tamarindus indica L .
را چنين مىنامند .
tamarin
اروپايى از اين نام عربى نشئت مىگيرد ؛
II , Low
، 409 .
( 3 ) . صبار - از ريشه صبر « تحمل كردن ، تاب آوردن » .
( 4 ) . جنجه در فرهنگهاى فارسى نوشته نشده است ؛ به نظر مىرسد كه از چنچا
( cinca )
هندى گرفته شده باشد ، قس .
Platts
، 443 . نام فارسى آن « خرماى هندى » - ( ترجمهء مستقيم « تمر هندى » عربى ) و انبله است ؛ نك .
I , Vullers
، 124 و 680 ؛
II , Low
، 410 .
( 5 ) * . در حاشيهء نسخهء الف نوشته شده و در نسخههاى ب و پ حذف شده است . املى - يكى از نامهاى هندى تمر هندى است ؛
Platts
، 82 ؛
Dutt
، 158 .