او به كار برند .
( 1 ) . با اين اصطلاح بهطور عمده زاجهاى پتاسيم مانند
Al . K ( SO 4 ) 2 . 12 H 2 O
را مشخص مىكردند ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 153 ، يادداشت 330 . نيز قس . سراپيون ، 448 ؛ ابو منصور ، 354 ؛ ابن سينا ، 700 ؛ ميمون ، 368 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : مك ، محيط اعظم (
II
، 104 و
IV
، 99 ) بدون نشانهگذارى مىنويسد . نام معروف هندى زاج آلومينيوم پهتكرى يا پهتكرى است ؛ قس . مخزن ، 461 ؛
Platts
، 248 ؛
Dutt
، 80 .
( 3 ) . نسخهء فارسى : رمچ ، بايد خواند زمج ،
II , Vullers
، 141 . قس . اسلانف 475 : زنج - زاج آلومينيم .
( 4 ) . سمه ( ؟ ) .
( 5 ) . نك . شمارهء 8 .
( 6 ) . آنچه تر باشد ، به عربى الرطب ( ديوسكوريد ،
V
، 88 ؛ ابن سينا ، 700 ) . ديوسكوريد توضيح مىدهد كه اين ماده مايع شبيه شير است با بوى رطوبت .
Guigues
مىپندارد كه « شب مايع » محلول سولفات آلومينيم با ناخالصىهاست ؛ سراپيون ، 448 .
( 7 ) . چون شب لبنى .
( 8 ) . مدحرج « گرد » ؛ مستدير و مدور نيز به همين معنى ديده مىشود . ديوسكوريد ،
V
، 88 :
و الاخر الذى يقال له سطر نغولى و معناه المستدير « ديگر [ نوع شب ] را اسطرنغولى [ ] مىنامند كه به معناى گرد است . » زاج آلومينيم طبيعى را كه در مصر به صورت بلورها يا تيكههاى گرد يافت مىشود ، « شب مدحرج » ناميدهاند ؛ محيط اعظم ،
II
، 109 ؛ سراپيون ، 448 .
( 9 ) . منجانى ، رازى نيز از اين نوع شب نام مىبرد ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 153 ، يادداشت 330 . او مىنويسد : « آن را از آن رو « منجانى » مىنامند كه از منجان - شهرى در جبل - مىآورند » ؛
VIII , Stapleton
، 348 . جبل - عراق ايران .
597 . شبّوط 1
- كپور
ليث گويد : شبّوط و شبّوط دروى لغت است . او نوعى است از انواع ماهى ، دنب او باريك باشد ، ميانهء او پهن بود ، جرم او هموار باشد و نرم ، سر او به لون زرد بود و هيئت او به بربط مشابهت دارد .
به رومى او را فطراوس 2 گويند ، به لغت سريانى شبوطا 3 گويند و به لغت سجزى انجك 4 گويند .
ابو الخير گويد : نيكوتر از انواع ماهى شبوط است كه تولد او در دجلهء بغداد ، فرات و كوفه باشد .