594 . شاطل 1
محمد زكريا آن را در كتاب حاوى آورده است و چنين گفته است كه شاطل داروى هندى است و در صورت به كمأة خشك مشابهت دارد . ذكر او در باب « سين » 2 تقرير كرده آمد .
( 1 ) . معرب « شاتل » فارسى (
II , Vullers
، 378 ) .
Stein .
، 1103 : شاطل -
species fungorum
( نوعى قارچ ) .
( 2 ) . نسخهء فارسى : شين ؛ نك . شمارهء 524 .
595 . شادنج 1
[ شادنج ] را به لغت رومى حيماطيطوس 2 و هيماطيطس 3 نيز گويند ، به سريانى شادنا 4 گويند و كيفاددميا 5 نيز گويند ، به فارسى شادنه گويند و بيدوند 6 هم گويند . در بعضى مواضع به تازى او را حجر الدم 7 گويند .
جالينوس گويد : اين [ سنگ ] را حجر الدم 8 به اين معنى گويند كه چون جرم او بر سنگى يا فسانى 9 بسوده شود به آب ، اجزاى او رنگ آن آب را سرخ كند 10 . چنانكه حجر لبنى گفتهاند مرسنگى را چون به آب سوده شود ، اجزاى او رنگ آب را به رنگ شير مشابه گرداند ؛ حجر عسلى گويند مرسنگى را كه از او چيزى متولد شود به همين طريق كه ذكر كرديم كه آن نيز به عسل مشابهت دارد .
بشر گويد : او را « حجر طورى » گويند و معنى آن باشد كه او را بهطور سينا 11 نسبت كنند .
از جملهء انواع او شادنج عدسى 12 به بود و آنچه در ادويه استعمال كنند شادنج عدسى است ، لون او سرخ باشد و بر جرم او به شكل آبله نقطهها باشد به مقدار ماش و عدس .
از پس [ نوع ] عدسى شادنج خلوقى 13 است در نفع .
چنين آوردهاند كه يك نوع ديگر از او آن است كه جرم او سست بود و تر ، او را « كبريت احمر » 14 گويند و به لغت هندى رطنتا 15 گويند .
( 1 ) . معرب « شادنه » فارسى . اين كانى سياه رنگ با جلاى فلزى مايل به سرخ اكسيد آهن
( Fe 2 O 3 )
است ؛ قس . سراپيون ، 450 ؛ ابو منصور ، 353 ؛ ابن سينا ، 708 ؛ ميمون ، 369 ؛ الجماهر ، 204 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : حمياطوس ، بايد خواند حيماطيطوس - يونانى ، ديوسكوريد ،
V
، 107 .
( 3 ) . نسخهء فارسى : همياطيطس ، بايد خواند هيماطيطس ، نك . يادداشت 2 .
( 4 ) . شادنا .