تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
مىبرند ؛ عيسى ، 20 84 ؛
II , Low
، 286 ؛ ميمون ، 91 . از توضيح بعدى ، كه ميوه‌هاى اين درخت « زبان گنجشك » است ، معلوم مىشود كه « دردار » در اينجا به معناى « لسان العصافير » به كار رفته است . ( 3 ) . السنة العصافير - « زبان گنجشك » ، نك . شمارهء 948 . نسخهء فارسى مىافزايد : كاشم رومى است . اما اين جمله مربوط به شمارهء 584 است .

580 . سوء مزاج 1

رازى : اين دانه‌اى 2 سياه رنگ شبيه خرماى نارس اما كوچك‌تر از آن است . ( 1 ) . در ديگر منابع دسترس ما نوشته نشده است ، به عربى به معناى « بد مزاج » است ، ( مزاج -
temperament
) . ( 2 ) . حب .

581 . سويق 1

* به سريانى شحثيثاست 2 . ( 1 ) . قس . سراپيون ، 446 مكرر ؛ ابن سينا ، 518 ؛ ميمون ، 284 . ( 2 ) . قس .
III , Low
، 253 :
sahtit
؛ در نسخهء فارسى حذف شده ، در نسخهء پ ، جملهء * 2 خط خورده و « سويق » با شمارهء 582 يكى شده است .

582 . سياه داوران 1

اين پوسيدگى بطم 2 است و مىگويند بلوط است . به سريانى . . . 3 ( 1 ) . از واژه‌هاى فارسى « سياه » و « داوران » - حاكمان عادل ، قاضيان . اين واژه سه بار به همين شكل اما بدون توضيح در « هداية » ( نك . فهرست ) ذكر مىشود . ابن سينا ،
V
، 137 : سادوران . سراپيون از آن به شكل سادروان نام مىبرد و همچون اسود القضاة ( « مركب قاضى » ) اما بدون تعريف تفسير مىكند ؛
Leclerc
مىپندارد كه اين ممكن است « اشنه » باشد ؛ نك . سراپيون ، 429 . مؤلف محيط اعظم (
III
، 3 ) آن را به شكل « ساداوران » مىآورد و مىگويد كه « اين مخفف سياه داوران « مركب حاكمان » است و به همين جهت مركب تهيه شده از اين ماده را « مداد القضاة » ، « سواد القضاة » و « سواد الحكام » مىنامند . . . آن به فارسى آب بن ( آب ريشه ) ، به هندى كالاسانوا ناميده مىشود . اين ماده‌اى سياه درخشان شبيه تيكه‌اى از مركب چين ( خشك ) است ؛ آن در ساق « درخت بطم » كهنه تشكيل مىشود . . . مىگويند كه اين چيزى شبيه صمغ است كه در جاهاى خالى ريشه درخت گردو پيدا مىكنند » . قس .
II , Vullers
، 183 ( سادآوران ) و
I , Dozy
، 620 .