( 3 ) . المط ، بايد خواند المظّ - انار وحشى ، نك . شمارهء 1001 .
( 4 ) . العفار - درخت توتفرنگى ميوه درشت -
Arbutus unedo L .
؛ عيسى ، 14 19 .
( 5 ) . الصلب ( ؟ ) بايد خواند السلب -
Lane ; Hyacinthus aporus Forsk .
، 1399 ؛ عيسى ، 14 95 .
( 6 ) . العلق - گياهى است كه در دباغى به كار مىرود و نام علمى براى آن وضع نشده است ؛
lane
، 2134 .
( 7 ) . الجدل ( ؟ ) .
( 8 ) . العيطوان ( ؟ ) .
( 9 ) . الارطا ، بايد خواند الارطى ، نك . شمارهء 32 .
( 10 ) . العلقا ، بايد خواند العلقى ؛ سه گياه به اين نام وجود دارد :
Vincetoxicum officinale Monch .
،
Lemna minor L .
( عدسك آبى ) و
Osyris alba L .
، عيسى ، 15 106 ، 16 131 ، 15 189 .
( 11 ) . القضة ، طبق لسان العرب (
VII
، 223 ) اين گياهى معروف از « گياهان شور » ( شجر الحمض ) است .
عيسى ، 2 61 : قوضّه -
Crozophora plicata A . Juss .
.
( 12 ) . الحلاوى ، شايد
Linaria haelava Forsk .
يا
Crepis parviflora Dest .
باشد ؛ عيسى ، 9 109 ؛ ابو حنيفه ، فرهنگ ، 29 .
( 13 ) . الوشح ، شايد الوشّج ( عيسى ، 18 71 ؛ قس . همينجا شمارهء 59 ) يا الوشيج يعنى نامى ديگر براى ثيل ( شمارهء 236 ) باشد .
( 14 ) . الجعده ، نك . شمارهء 257 ؛ نسخهء پ : الجعل .
( 15 ) . افزوده از روى نسخهء فارسى : چون شاخ او شكسته شود .
558 . سلم 1
- اقاقيا
الآمدى : اين [ درختى ] بسيار خشك بين درختان است اما از آن نمىتوان آتش به دست آورد ، مىگويند در آن آتش وجود ندارد .
عقيل : برگهاى [ سلم ] قرظ است و پوست دباغى شده با آن « مقروظ » [ ناميده مىشود ] . [ سلم ] از درختانى است كه نزديك نجد در كوهها مىرويند . در آنجا عرفط 2 ، طلح 3 ، عوسج و سمر نيز [ مىرويند ] .
مىگويند كه سلمه درخت است و قرظ برگهايش كه با آنها دباغى مىكنند .
* ابو حنيفه : شاخههاى [ سلم ] مانند تركهء دراز است ، در آن چوب وجود ندارد هرچند كه بزرگ شود ، خارهاى نازك دراز و برمه [ گلهاى ] زرد خوشبو دارد كه سپس به حبله 4 تبديل مىشوند . برمه گلهايى است كه حبله از آنها بيرون مىآيد و حبله شبيه [ غلاف ] باقلى است . همه اجزاى سلم تلخ است . دباغى به كمك برگها و دانههايش به عمل