جاحظ : كندن پوست از چشم آغاز مىشود و در يك شبانروز به پايان مىرسد ؛ در اين عمل بخش درونى ، بيرونى مىشود 5 و اين از سخنان ارسطو است .
اهوازى : [ پوست مار ] به رومى بطرس 6 [ ناميده مىشود ] .
( 1 ) . قس . سراپيون ، 434 ؛ ابن سينا ، 490 .
( 2 ) . نسخهء الف : انفاوس ، نسخهء فارسى : ايباوس ، نسخهء پ : ليبارس - يونانى .
( 3 ) . اوفاووس - يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 18 .
( 4 ) . نسخهء الف : سلختاد حيّوثا ، نسخهء فارسى : سلخادحيوتا .
( 5 ) . جاحظ ، حيوان ،
IV
، 90 .
( 6 ) . نسخهء الف : بطرس ( ؟ ) ، نسخهء فارسى : رطرس ، نسخهء پ : ليبرس ، نك . يادداشت 2 . اين احتمالا كيرس يا غيرس - يونانى باشد ، قس . يادداشت 3 . سپس دنبالهء شمارهء 558 مىآيد ؛ نك . همانجا ، يادداشت 5 .
562 . سمنة 1
اين شبيه دانههاى فلفل است اما پوستهاش سياه با نقطههاى سفيد است .
( 1 ) . همينگونه است در نسخهء فارسى ؛ نسخهء الف : حب السمنة - تخم
Cannabis sativa L .
؛ نك .
شمارهء 292 .
( 2 ) . ترجمهء تقريبى است ؛ نسخهء الف : لكنه اسود القشر و متعلقه نقطه بيضا ، نسخهء پ : . . . و بقلبه نقطة بيضاء ، نسخهء فارسى : « لون او سياه باشد و از جوب پارهء سپيد متعلق بود » .
563 . سمّاق 1
* [ اين ] تتم و سماقيل 2 است ؛ به سندى و هندى تتل 3 [ ناميده مىشود ] و مىگويند تتّريك 4 .
رازى : اين ماده سرخ رنگ و ترش مزه و دانههايش به شكل عدس است .
[ سماق ] دو نوع است : يكى از آنها همان است كه رازى از آن نام مىبرد ، و ديگرى تلخ مزه است ، آن را دبّاغها به كار مىبرند و با آن آشنايى دارند .
مؤلف الياقوتة : [ سماق ] همان « عبرب » 5 ، « عربرب » 6 و « عترب » 7 است .
پولس : سماق را دباغان به كار مىبرند ؛ پزشكان بيشتر از ميوه و شيرهاش استفاده مىكنند . جانشين آن ريشه ترشك است .
ابو حنيفه : [ سماق ] شامى به رنگ سرخ تيره است و آن خوشههايى است كه در آنها