تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
( 1 ) .
Medicago sativa L .
؛ سراپيون ، 18 ؛ ابو منصور ، 276 ؛ ابن سينا ، 684 ؛ ميمون ، 346 ؛ عيسى ، 4 116 . نام عربى به معناى « تر و تازه » است . ( 2 ) . سپست زار . ( 3 ) . قضب ، قس .
Lane
، 2538 . ( 4 ) . قت ، قس .
Lane
، 2484 . ( 5 ) . فصفصة از « إسپست » يا « سپست » فارسى ،
Lane
، 2403 . ( 6 ) . هفت ( ؟ ) . ( 7 ) . نسخهء فارسى : ميدنكنى ، بايد خواند ميديكى - يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 147 .

466 . رعّادة 1

ماهىاى است در بلاد مصر و به هيئت خرد است . چون گوشت او بر عضوى نهاده شود ، آن عضو را بىخبر كند و حس او را كم گرداند و به همين معنى درد سر را دفع كند . طايفه‌اى كه در وصف او مبالغت نمودند ، چنان تقرير كردند كه چون او در دام افتد ، كشتى نگذارد تا از موضع او بگذرد ، اگرچه ملاحان در راندن كشتى مبالغت نمايند . ( 1 ) .
Tropedo Narce Risso
يا
T . marmorata
( اژدر ماهى ) ؛ سراپيون ، 503 ؛ ميمون ، 354 ؛ ابن سينا ، 681 . برخىها مىپندارند كه اين اسبله برقى -
Silurus electricus
است ؛ نك .
Lane
، 1106 ، ميمون ، 354 . رعّاد به عربى به معناى « غران ، بسيار تندربرانگيز » است .

467 . رعى الايّل 1

- « خوراك گوزن » ، مريم گلى جالينوس گويد : رعى الايل 2 را « هيلا فبسقوس » 3 گويند . ديسقوريدس گويد : چنين گويند كه رعى الايل نباتى است كه چون گوزن 4 ازو بخورد ، زهر گزندگان او را زيان ندارد . در كتاب حاوى آورده‌اند كه به يونانى او را ايلاليسفاقن 5 گويند . اصطفن [ نيز ] گويد : ايلاليسفاقن « رعى الايل » 6 را گويند . ابو ريحان گويد : در زعم من آن است كه اصطفن در تفسير او غلط كرده است . ديسقوريدس گويد : ساق « درخت رعى الايل » به ساق درخت كندر 7 مشابهت دارد ، برگ او به اندازه دو انگشت باشد به درازى و از شاخ او خميده بود . نبات او را شاخ‌هاى بسيار بود و از شاخ او به شكل خريطه‌ها چيزى آويخته بود چنان‌كه از رازيانج . بيخ نبات او به اندازهء سه انگشت باشد و ستبرى او به اندازهء دو انگشت 8 بود ؛ منبت او در بستان‌ها باشد و در وقتى كه تازه بود او را بخورند .