« راء » و در اين معنى اين مصراع از شعر عرب ايراد كردهاند :
« يا صرفان بسيار سرد » 4
ازهرى از قتيبى روايت كند كه ارزير 5 را در لغت عرب علابىّ 6 گويند به تشديد « ياء » 7 و گويد در اين روايت متيقن نيستم .
رصاص را به لغت رومى كثّيترين 8 گويند ، به سريانى انكا 9 گويند ، به پارسى ارزيز گويند و به هندى ترون و اترو گويند 10 .
( 1 ) . رصاص بيش از همه به قلع گفته مىشود ( ديوسكوريد ،
V
، 64 ؛ سراپيون ، 185 ؛ ابن سينا ، 680 ؛ ميمون ، 32 ) و گاهى نيز آن را به معناى « سرب » به كار مىبرند ( ابو منصور ، 280 ؛
Lane
، 1092 ) . نيز قس .
الجماهر ، 241 ؛ كريموف ، سر الاسرار ، 152 ، يادداشت 318 .
( 2 ) . يعنى « رصاص » بيشتر از « رصاص » به كار مىرود .
( 3 ) . صرفان ، قس .
Lane
، 1682 .
( 4 ) . لسان العرب (
IX
، 193 ) اين شعر را به الزبا الملكة نسبت مىدهد .
( 5 ) . ارزيز - نام فارسى قلع ؛
I , Vullers
، 79 .
( 6 ) . علابى ، قس .
Lane
، 2127 .
( 7 ) . نسخهء فارسى : را ، بايد خواند ياء .
( 8 ) . كيتيرين ، بايد خواند كثيتيرين - يا يونانى .
( 9 ) . انكا ، قس . بر بهلول ، 16 210 .
( 10 ) . « ترون » گويند و « اترو » گويند ، قس . با
trapu
سانسكريت (
Dutt
، 68 ) . كاسانى سپس مىافزايد :
« در اصل اطرون آورده است به « طاء » و در لغت هندى « طاء » در نيايد . ما تتبع كرديم نام او را به لغات هندى و ثقات ايشان چنان خبر دادند كه « ارزيز » را به لغت هندى رانك گويند [ رانگ ، قس .
Platts
، 584 ؛
Dutt
، 68 ] ، اما لغت هندى مختلف است و روا بود كه ترون و اترو در وى لغتى باشد » .
465 . رطبة 1
رطبة « سپستزار » 2 را گويند ، جمع او رطاب بود .
ابو عبيد از اصمعى روايت كند كه سپست تر را « رطبه » گويند و فراء نيز مثل اين گويد .
اهل مصر قضب 3 گويند سپست تر را .
ليث گويد : سپست خشك را عرب قتّ 4 گويد ، طايفهاى از اهل لغت گويند قت سپست تر را و خشك را گويند .
اصمعى گويد : « فصافص » جمع فصفصه 5 است و به لغت پارسى او را سپست گويند ، به سندى هفت 6 و به رومى ميد يكى 7 گويند .