به معناى رازيانهء كوهى دارويى -
Peucedanum officinale L .
است ( تئوفراست ، 533 ؛
III , Low
، 465 ؛ ميمون ، 33 ) ، قس .
Low , pf .
، 384 .
( 5 ) . نسخهء فارسى : فيتكى كه بايد خواند فنيكى از
Foeniculum
لاتين ( ؟ ) .
( 6 ) . رازيانه و باديان ، قس .
I , Vullers
، 166 و
II
، 5 .
( 7 ) . باد تخم ، قس .
I , Vullers
، 161 .
( 8 ) . سوب ،
Platts
، 702 : سونف ؛
Dutt
، 174 :
sonf
.
( 9 ) . سوى ،
platts
، 704 : سويا .
( 10 ) . زرع سامرا قس .
III , Low
، 464 .
( 11 ) . متن در اينجا داراى كاستىهايى است : جالينوس گويد « رازيانج جبلى » گويند . رازيانج جبلى -
III , Low ) Pimpinella Anisum L .
، 464 ) .
( 12 ) . در پى آن جملهء نامفهوم : وى راسح سر بود و معدن اين بست بود .
459 . راسن 1
راسن را به لغت رومى قلانيا 2 گويند ، به سريانى ريسنا 3 گويند .
رازى گويد بيخ راسن بزرگ باشد لون او سياه بود و بوى او خوش باشد . نيز هريك از بيخ او شاخها زده بود بر زمين .
در كتاب آورده است 4 كه راسن را به لغت تازى عكرش 5 گويند . « عكرش » نوعى است از « شور » 6 كه به نبات « ثيل » مشابهت دارد و تفاوت ميان او و نبات ثيل به آن است كه نبات ثيل باريكتر باشد از او و شاخهاى او بزرگتر باشد از شاخ نبات ثيل . منبت عكرش در شورستانها بود و گوسفند را به او الف تمام بود و به دو فربه شود .
به لغت سگزى 7 او را نيو 8 گويند .
جالينوس او را هيلانيون 9 گويد و محمد زكريا الانيون 10 گويد .
قراطس گويد نوعى از نبات او در زمين مصر باشد ، اين نوع را شاخها به اندازهء يك گز باشد و نبات او بر زمين گسترده باشد چنانكه سيسنبر 11 و بر ساق نايستد ، برگ او به برگ عدس ماند ؛ منبت او در . . . 12 باشد بر نواحى درياى مصر .
( 1 ) . نام فارسى
Inula Helenium L .
؛ سراپيون ، 280 ؛ ابو منصور ، 275 ؛ ابن سينا ، 672 ؛ ميمون ، 353 ؛ عيسى ، 4 99 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : قعالانيز از يونانى (
I , Low
، 423 ) ؛ ديوسكوريد ،
I
، 24 : قلاونيون ( ) .
( 3 ) . ريسنا .