( 3 ) . طمرى ، قس .
I , Low
، 608 .
( 4 ) . نسخهء الف : صلوبا ، قس .
I , Low
، 610 ؛ نسخهء پ : صلولابا .
( 5 ) . قردى ، قس .
I , Low
، 608 .
( 6 ) . بيد انجير ، قس .
I , Vullers
، 295 .
( 7 ) . قيقاوس -
I , Low
، 609 .
( 8 ) . انخرع . « خروع » از همين ريشه « خرع » ساخته شده است .
( 9 ) . قس . ابو حنيفه ، 311 . در پى آن در حاشيه نسخهء الف چهار سطر متن به خطى ديگر و ناخوانا وجود دارد كه در نسخههاى ب ، پ و فارسى به كلى حذف شده است . ما توانستهايم چنين بخوانيم : تقشّب الكلاب بحبه ( ؟ ) الغض اذا طرح فى اللحم فيقتلها او يعميها الرازى قوة دهنه كدهن الفجل الا انه اسخن و هو اشبه شى بالزيت العتيق . . . « با تخمهاى تازه [ كرچك ] سگها را مسموم مىكنند . اگر آنها را در گوشت قرار دهيم ، [ سگها ] را مىكشند يا كور مىكنند . رازى : نيروى روغن كرچك شبيه [ نيروى ] روغن ترب اما گرمتر است و خيلى شبيه روغن زيتون كهنه است » .
387 . خرنوب 1
محمد بن ابى يوسف الاسفزارى مىگويد كه اين [ واژه ] بهطور يكسان خرنوب و خرّوب [ نوشته مىشود ] و به معناى ميوه ينبوت 2 است .
به سريانى حرّوبى 3 ، نيز حجثا 4 و حاغى 5 ، به فارسى . . . 6 ، به بلخى جنگك 7 ، به سجستانى شموك 8 [ ناميده مىشود ] . ريشهاش به سريانى زريات 9 ، به سجستانى سم 10 [ ناميده مىشود ] .
جالينوس [ اين گياه ] را قاراطيا 11 [ مىنامد ] .
رازى : [ خرنوب شامى ] 12 مسطح است ، بر اثر شكستن [ ميانه ] سرخ پديدار مىشود ؛ دانههايى شبيه دانههاى خرنوب نبطى 13 در آن وجود دارد .
ابو معاذ : خرنوب نبطى يا ينبوت همان رن ( ؟ ) كورج 14 است و در [ پى آن ] مىگويد كه آن به صورت خشك خوشبوتر از هنگامى است كه هنوز تر و تازه روى گياه قرار دارد ؛ آن را به هندى جند مىنامند ، مجند نيز مىگويند 15 .
سيبوى از خرنوب الشوك 16 نام مىبرد و اين ظاهرا همان [ خرنوب ] نبطى است .
ابو حنيفه 17 : خرنوب يا خرّوب دو نوع است : يكى از آنها همان ينبوت است كه خارش را در سوخت به كار مىبرند ؛ شاخههايش تا يك ارش بالا مىروند ، ميوههايش همانند سيب 18 ، سرخ 19 و سبكاند ، مزهء ناپسند دارند و آنها را جز به ناچار و از روى درماندگى نمىخورند ؛ تخمهاى سخت و لغزان 20 دارند . [ نوع ] ديگر - خرنوب شامى ،