( 4 ) . الفضل بن الربيع - وزير امين خليفه عباسى ، در سال 824 درگذشت .
( 5 ) . عروق القنا ، « قنا » را در فرهنگها به عنوان « نى » تفسير مىكنند كه از آن نيزه مىسازند (
Lane
، 732 ) و در اين مورد مترادف « خيزران » است ( بدويان ، 612 ) .
( 6 ) . مادر خليفه الهادى را « خيزران » مىناميدند ( منجد ، 184 ) . در حاشيه نسخه الف افزوده شده است :
« دربارهء خيزران گفته مىشود كه ساقهء [ قصب ] آن پنج يا شش فرسخ در زمين فرو مىرود » .
383 . خيسفوج 1
- پنبهدانه
ابو حنيفه : اين تخم پنبه 2 است .
( 1 ) . تخم
Gossypium herbaceum L .
؛ ابو حنيفه ، 365 ؛ عيسى ، 4 89 ؛
I , Vullers
، 774 . نوشتار خيشفوج نيز ديده مىشود .
( 2 ) . حب القطن .
384 . ختو 1
سفير قتاى [ خان ] حكايت مىكرد 2 كه اين استخوان پيشانى گاو 3 است و در نزد آنها خريدار دارد زيرا آنگونه كه مىگويند ، اگر به زهر نزديك شود ، عرق مىكند . نيز مىگويند كه اين [ استخوان ] پيشانى كرگدنى 4 است كه « فيل آبى » 5 [ ناميده مىشود ] .
مىگويند كه اين گاو در سرزمين خرخيزها 6 يافت مىشود . نيز مىگويند كه در جزاير 7 ديده مىشود و آن بسيار بزرگ بوده اما گوشتى [ بر استخوانها ] بهجا نمانده بود .
[ استخوان ] پيشانىاش را مىشكنند و [ تكههايى ] را برمىدارند .
ابراهيم سندانى 8 از [ قول ] مردى كه با گروهى از مردم در بيابانهاى چين همراه شده بود ، حكايت مىكند : [ ناگهان ] خورشيد در تاريكى فرو رفت ، آنگاه آنها از ستوران فرود آمدند و به سجده افتادند ، من نيز به خاك افتادم . آنها تا روشن شدن [ آفتاب ] سربلند نكردند . آنگاه [ در اينباره ] از آنها پرسيدم ، گفتند كه اين خداست و آن را به شكل پرندهاى عظيم كه در بيابانهاى نامسكون بين چين و زنج 9 زندگى مىكند ، توصيف كردند . غذاى [ پرنده ] فيلهايىاند كه رام و اهلى نمىشوند . آنان كه او را بزرگ مىدارند به زبان خود ختو همانند خان و خاتون 10 مىنامند . اين ختو شاخ اين [ پرنده ] است اگر آن را بيابند ، زيرا يك بار در قرنها يافت مىشود .
( 1 ) . اين واژه از كو - تو چينى به معناى « دندان فيل دريايى » و « شاخ كرگدن » است ( الجماهر ، 469 ، يادداشت 1 براى مقالهء ختو ) . شاخ كرگدن تك شاخ آسيايى -
Rhinocerus indicus var . unicornis
- سىتسزيائو ( ف . ى . ابراهيموف ، ب ، س . ابراهيمووا . داروهاى عمده پزشكى چين ، مسكو 1960 ، ص