( 271 ) اينك نيز در پزشكى چين به كار مىرود و بسيار باارزش است . ختو ممكن است استخوان ماموت نيز باشد ؛ ابن فضلان ، 227 ، يادداشت 627 . اين عنوان در
Picture
، 118 درج شده است .
( 2 ) . ذكر رسول قتاى ، الجماهر ، 195 : « در اينباره از نمايندگان سياسى قتاى پرسيدم . . . » . اين نمايندگان در سال 418 / 1027 به غزنه وارد شدند (
Picture
، 118 ، يادداشت 6 ؛ الجماهر ، 469 ، يادداشت 2 ) .
( 3 ) . عظم جبهة ثور .
( 4 ) . جبهة كركدن ، نك . يادداشت 1 .
( 5 ) . الفيل المائى .
( 6 ) . بارض خرخيز ، نسخهء فارسى : زمين غرغز . در الجماهر ( 195 ) : « قرقيزها » . زكى وليدى طوغان يادآور مىشود كه « خرخيز » به تركهايى اشاره دارد كه در آن زمان در كنار سرچشمههاى رودخانه ينىسئى مىزيستند و در آنجا بقاياى دينوسورها يافت مىشد (
Picture
، 119 ، يادداشت 7 ) .
( 7 ) . الجزائر .
( 8 ) . ابراهيم السندانى ، نسخهء فارسى : ابراهيم سند .
( 9 ) . زكى وليدى طوغان يادآور مىشود كه اين بيابانها به جزيرههاى درياى جنوب چين مانند فيليپين ، برنئو و جز اينها اشاره دارد (
Picture
، 119 ، يادداشت 9 ) .
( 10 ) . بيرونى در الجماهر ( 197 ) مىگويد كه آنها پادشاهان خود را « خان » و همسرانشان را « خاتون » مىنامند .
385 . خردل 1
به سريانى خردلا 2 ، به فارسى اسپندان خوش 3 ، به هندى رائى 4 و در مولتان آهورى 5 [ ناميده مىشود ] .
ابو حنيفه : حرشا 6 خردل دشتى است .
ابن ماسه : بهترين [ خردل ] سرخ است با تخمهاى درشت كه بر اثر مالش [ با دست ] زرد و نرم مىشود .
رازى : [ خردل ] دو نوع است - سفيد و سرخ 7 . اين صناب 8 است و به هندى اهورى 9 [ ناميده مىشود ] .
مسيح : جنجل 10 شبيه خردل است .
پولس : جانشين [ خردل ] تخم شلجم 11 ، نيز مىگويند تخم حرف 12 است .
ابن ماسويه : [ خردل ] سفيد تخمهاى گرد ، متراكم و چرب است ؛ روغن آن را در سند و هند در غذا و در داروهاى « بادها » 13 به كار مىبرند .
نوعى ديگر از خردل وجود دارد كه سرخ نيست بلكه زرد است و تخمش گرد