نك . شمارهء 309 .
307 . حجر لبنى 1
- « سنگ شير » ، گالاكتيت
خاكسترى رنگ است و از آن رو چنين ناميده شده كه اگر آن را بساييم 2 ، چيزى همانند شير شيرين مزه از آن خارج مىشود .
( 1 ) . ترجمهء مستقيم يونانى ، ديوسكوريد ،
V
، 112 ؛ ابن سينا ، 286 ؛
I , Dozy
، 252 . اين سنگ در الجماهر ( 204 ) بدون توضيح ذكر مىشود .
( 2 ) . ابن سينا ( 286 ) مىافزايد : « با آب » .
308 . حجر عسلى 1
- مليتيت
همانند « [ سنگ ] شير » 2 است اما شيرينىاش بيش از اندازه است .
( 1 ) . ترجمهء مستقيم يونانى ، ديوسكوريد ،
V
، 113 ؛
I , Dozy
، 251 . ابن سينا ( 290 ) نيز از آن نام مىبرد .
( 2 ) . كاللبنى ، نك . شمارهء 307 .
309 . حجر القمر 1
- « سنگ ماه » ، سلنيت
آن را « كف ماه » و « تف ماه » 2 مىنامند ؛ آن را در سرزمين عربها شب هنگام كه ماه در افزودگى است پيدا مىكنند . آن سفيد ، شفاف و سبك است .
به نظرم فهر تصحيف قمر است . 3
مىگويند كه مهو 4 سنگى سفيد 5 است كه آن را بصاق القمر 6 و مرو 7 مىنامند . اين سنگى سفيد است كه در آن آتش وجود دارد و از آن مينا 8 و مها 9 تهيه مىكنند .
* ديسقوريدس : افروسالينان 10 را در سرزمين عربها شبهنگام كه ماه در بدر است پيدا مىكنند . آن روشن و بسيار شفاف و سبك است . اگر آن را به درخت بياويزيم ، درخت بار مىآورد . زنها آن را به خود مىآويزند تا فربه شوند . تكههاى اين [ سنگ ] صرع كودكان 11 را درمان مىكند .
( 1 ) . يونانى ، ديوسكوريد ،
V
، 121 ؛ ابن سينا ، 291 ؛
I , Dozy
، 252 ؛ قس . الجماهر ، 170 .
( 2 ) . زبد القمر و بزاقه .
( 3 ) . بيرونى ظاهرا مىخواهد بگويد كه جايى بهجاى « حجر القمر » اشتباها « حجر الفهر » نوشته