( 2 ) . لوز الصنوبر .
( 3 ) . قضم قريش ، نك . شمارهء 847 .
292 . حب السمنة 1
ابو جريج : اين گياهى است كه در جاهاى بىآب و علف به بلندى يك ارش مىرويد و برگهايش سفيد است اما نه چندان . ميوههايى به اندازهء فلفل مىآورد ، آنها روغنىاند و در خود شير دارند .
مؤلف الكافى مىگويد كه اين صامريوما 2 ست .
رازى : تخمهاى اين [ گياه ] در خود روغن و شير دارند .
ابو معاذ : حب السمنة به فارسى « كنبدانه » 3 ناميده مىشود .
حبيش : شاهدانه دشتى ميوههايى دارد به اندازهء [ دانهء ] فلفل كه مردم آنها را حب « السمنة » مىنامند .
( 1 ) . ترجمهء مستقيم « دانهء فربهكننده » [ يا روغنى ] » - تخم
Cannabis sativa L .
؛ ابن سينا ، 273 ؛ ميمون ، 348 ؛ عيسى ، 7 - 6 38 .
( 2 ) . صامريوما ، قس .
I , Dozy
، 813 ؛ معمولا به معناى آفتابپرست -
Heliotropium europaeum L .
است ؛ عيسى ، 10 92 ؛ ابن سينا ، 273 .
( 3 ) . نسخهء الف : كبىدانه ، بايد خواند كنبدانه
I , Low
، 260 .
293 . حب القلقل 1
آن شبيه [ دانه ] فلفل سفيد ، درشتتر از قرطم و سفيد رنگ است و كاملا گرد نيست .
اگر بشكنيم [ در درون ] سفيد و روغنى به نظر مىرسد و مغزش خوشمزه است .
حنين مىگويد كه اين « تخم انار دشتى » 2 است .
( 1 ) . اكثر پژوهشگران آن را همچون تخم
Cassia tora L .
تعريف مىكنند ؛ سراپيون ، 198 ؛ ابو منصور ، 142 ؛ ابن سينا ، 275 ؛ عيسى ، 1 43 ؛ اما برخىها مىپندارند كه
Crotalaria retusa L .
است ؛ ميمون ، 324 .
( 2 ) . بزر الرمان البرى ، مترادف حب القلقل ؛ نك . عيسى ، 1 43 . در حاشيهء نسخهء الف ( ورق 47 الف ) افزوده شده است : يسمى الشاهدانج - « شاهدانج ناميده مىشود » . اما در كازرونى ( 19 الف - ب ) و محيط اعظم (
II
، 124 ) گفته مىشود كه برگهاى اين گياه شبيه برگهاى « شاهدانج » است .