تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
« ينبوت » دوست دارند . عاقول رود و دره به معناى [ جاى ] پيچش آنهاست و پيچش بدون جاى چشمه آب نباشد . آنها 7 ظاهرا ، هنگامى كه ديدند ريشه‌هاى [ حاج ] فرود مىآيند تا به آب برسند ، آن را چنين ناميدند . حاج به معناى « صدف بزرگ » 8 نيز هست ، كه براى پرداخت به كار مىرود . ( 1 ) .
Alhagi Maurorum Tournef
؛ سراپيون ، 360 ؛ ابو حنيفه ، 249 ؛ ميمون ، 166 . ( 2 ) . اشترخار ،
I , Vullers
، 102 . ( 3 ) . جواسا - قس .
Platts
، 394 ؛
Dutt
، 146 . ( 4 ) . ابن سينا ، 724 : « در خراسان يا ماوراء النهر » . ( 5 ) . نسخهء الف : عنه ، بايد خواند عليه ( نسخهء پ ) . ( 6 ) . العاقول - قس . ابو حنيفه ، 249 ؛
Lane
، 2116 . ( 7 ) . يعنى مردم عراق . ( 8 ) . الودع الكبير ، نك . شمارهء 1070 .

283 . حاشا 1

- آويشن ديسقوريدس * و اوريباسيوس آن را ثومس 3 مىنامند . روفس مىگويد كه [ آويشن ] يكى از انواع پودنه است . مىگويند كه اين برگ‌هاى شويد رومى است ؛ نيز مىگويند كه به معناى « برگ‌هاى خردل دشتى » است . ديسقوريدس مىگويد * * : گل‌هاى [ آويشن ] گرد است 4 ، برگ‌هايش ريز ، باريك و پرشمار است ؛ در انتهاى [ ساقه ] سرك‌هايى از گل‌هاى بنفش مىنشينند . ارجانى مىگويد : اين علفى است با گل‌هاى سفيد متمايل به سرخ و ساقه‌هاى باريك شبيه ساقه‌هاى اذخر 5 . ( 1 ) .
Thymus capitatus Hoffm
؛ سراپيون ، 249 ؛ ابو منصور ، 134 ؛ ابن سينا ، 247 ؛ ميمون ، 157 . واژه « حاشا » منشأ آرامى دارد ،
II , Low
، 104 . * ( 2 ) . چنين است در نسخهء فارسى ، در نسخهء الف واژه تحريف شده است . ( 3 ) . ثومس - يونانى ، ديوسكوريد ،
III
، 34 . * * ( 4 ) . زهره مستدير ، در ديوسكوريد ،
III
، 34 اين جمله وجود ندارد . ( 5 ) . نك . شمارهء 22 .
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 418 | أبو ريحان البيروني / باقر مظفرزاده