مىآيد و پهل به هندى به معناى ميوه و منظور از آن ، هليله است ( ابن سينا ،
V
، 54 ، يادداشت 2 ) . طبق
Platts
، 393 جوا
( jawa )
به معناى هليلهء زرد از نوع ريز است .
248 . جثجاث 1
ابو حنيفه گويد 2 : جثجاث گياهى 3 است كه شكوفه او زرد است به لون شكوفه عصفر 4 ، بوى او خوش بود و به شكوفه عرفج 5 مشابهت دارد . نبات او به قيصوم 6 ماند و به اين معنى عرب او را ريحان برى گويد .
( 1 ) .
Pulicaria crispa Cass .
؛ ابو حنيفه ، فرهنگ ، 26 ؛ ميمون ، 403 ؛ عيسى ، 21 150 ؛ يا
Bracchia cinerea Del .
؛ عيسى ، 12 33 .
( 2 ) . ابو حنيفه ، 167 .
( 3 ) . در متن : « درخت » ( شجر عربى ) .
( 4 ) . عصفر ، نك . شمارهء 708 .
( 5 ) . عرفج ، نك . شمارهء 701 .
( 6 ) . قيصوم ، نك . شمارهء 33 ، يادداشت 3 .
249 . جدوار 1
رازى گويد : جدوار چوبپارهها باشد كه جرم او صلب بود و به زرنباد مشابهت دارد اما از او تنكتر باشد و لطيفتر .
ابن ماسويه گويد : معدن او در معدن نبات بيش بود . بيان كرديم كه بيش از جمله انواع زهرهاست و در قوت زيادت ، و جدوار در ابطال قوت بيش عظيم مفيد است و ترياقى است مضرت بيش را .
( 1 ) .
Curcuma zedoaria Rose
؛ سراپيون ، 544 ؛ ابن سينا ، 162 ؛ غافقى ، 205 ؛ ميمون ، 81 . جدوار - صورت عربى زدوار فارسى است (
II , Vullers
، 122 ) .
250 . جراتيز 1
- ؟
رازى گويد : جراتيز نوعى است از ادويه و هيئت او آن است كه او را شاخهاى خرد خرد باشد ، جرم او مجوف بود و به شاخهاى نبات ثيل 2 ماند . بعضى از او ستبرتر باشد به مقدار نبات قنطوريون جليل 3 . او را بوى باقوت نباشد بلكه بوى او به بوى جوز خشك ماند ؛ در طعم او اندكى تلخى و تيزى بود و آن تلخى و تيزى بعد از آن به ذوق رسد كه