جبنه به ضم جيم و باء و تخفيف نون « پنير » 2 را گويند و بعضى به ضم جيم و تشديد نون گفتهاند . 3
ابن الاعرابى گويد : پنير را عرب ارنة گويد و جمع او - اوارن 4 باشد .
گفتهاند او را به لغت رومى طروارن 5 گويند . اهوازى گويد جبن را به لغت رومى تيرون 6 گويند و به سريانى گبنا 7 گويند .
نام او به لغت هندى پيوسى 8 باشد . چنين شنيدم كه پيوس 9 به لغت هندى فله 10 را گويند .
( 1 ) .
Caseus
؛ قس . سراپيون ، 345 ؛ ابو منصور ، 107 ؛ ابن سينا ، 161 ؛ غافقى ، 226 .
( 2 ) . پنير نام فارسى جبن .
( 3 ) . تكرار در نسخهء اصلى .
( 4 ) . ارنة جمع اوارن ، طبق لسان العرب ،
XIII
، 15 جمع : أرن .
( 5 ) . طروارن ( ؟ ) .
( 6 ) . تيرون ، يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 70 .
( 7 ) . كبتا ، بايد خواند گبنا ، قس . بر بهلول ، 7 439 .
( 8 ) . بيوسى .
( 9 ) . پيوس - همان بيوسى است ، هر دو واژه به معناى فلّه ( آغوز ) است ؛
Platts
، 302 .
( 10 ) . فلّه ، قس .
II , Vullers
، 691 .
244 . جبلاهنگ 1
جبلاهنگ را در بعضى نسخهها جبلهنگ نويسند و جبلهنق 2 نيز گويند .
صهاربخت گويد : جبلهنگ داروى هندى است و به توذرى سرخ 3 مشابهت دارد و به هيئت از او خردتر باشد .
ابو جريج گويد : تخم او به تخم نباتى ماند كه او را سمسم [ كنجد ] نامند 4 و بعضى از او زرد باشد و بعضى سرخ و به مقدار خرد . 5
( 1 ) . اكثر پژوهشگران آن را به عنوان
Reseda alba L .
و ديگر انواع تعريف مىكنند ؛ ابو منصور ، 123 ؛ غافقى ، 212 ؛
I , Dozy
، 205 ؛
III , Low
، 132 . برخىها مىپندارند كه اين
Dictamnus albus L .
يعنى جبلهنگ تركستانى ، تربد زرد است ؛ ابن سينا ، 145 . اين نام از جبرآهنگ فارسى مىآيد ،
I , Vullers
، 508 .
( 2 ) . جبلهنگ ، جبل اهنق .
( 3 ) . توذرى سرخ ، نك . شمارهء 227 .