« بلوط » جاى دادهاند .
( 2 ) . قس . رازى ، اغذيه ، 10 .
( 3 ) . جملهاى همانند در پژوهشى در گياهان تئوفراست وجود ندارد ، نك . تئوفراست ،
III
، 8 ( 2 و 6 ) .
ظاهرا اين نقل از اسباب النبات وى گرفته شده است . نك . همينجا ص 72 .
( 4 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : ثرغند ، بايد خواند بزغند قس .
I , Vullers
، 235 ؛ محيط اعظم ،
I
، 301 ؛ نسخهء فارسى : برغنج ( بزغنج ) . چنين مازويى را امروز بزغنچه مىنامند .
( 5 ) . نسخههاى الف ، ب و پ : الدفع بايد خواند الدّبغ ، نسخهء فارسى : او را در دباغت پوست حيوانات به كار برند .
( 6 ) . گز انگبين ، تركيب دو واژه فارسى « گز » و « انگبين » ( عسل ) .
( 7 ) . عسل الطرفاء ، ترجمهء عربى « گز انگبين » فارسى .
( 8 ) . ذوات الصوف - ترجمهء مستقيم « پشمداران » .
176 . بلوط الملك - درخت شاهبلوط و ميوهء آن
1 جالينوس مىگويد كه اين « جوز » است .
در متن [ اصلى ] كتاب پولس و شرح آن از ابو الخير ، بلوط خمرى 2 و بلوط ذكر 3 فته شده است . فكر مىكنم كه [ بلوط الملك ] - شاه بلوط است .
( 1 ) .
Castanea sativa Mill .
يا
Castanea vulgaris L .
؛ سراپيون ، 474 ؛ ابن سينا ، 120 ؛ ميمون ، 335 ؛ اغلب شاهبلوط - معادل فارسى نام عربى - ديده مىشود ، نك . شمارهء 589 ،
II , Vullers
، 393 ؛
Lane
، 249 . بين اين نام و نام يونانى آن - - « بلوط زئوس » يعنى بهترين ميوهء بلوط ، شايستهء زئوس خداى خدايان ، نوعى ارتباط وجود دارد ؛ قس . تئوفراست ، 543 ؛ ميمون ، 335 .
( 2 ) . البلوط الخمرى - « بلوط [ يا ميوه بلوط ] شرابى » .
( 3 ) . البلوط الذكر - « بلوط [ يا ميوه بلوط ] نر » .
177 . بلّور 1
- در كوهى
حمزه مىگويد : [ در كوهى ] از جهاتى به شيشه مىماند . 2 گونهاى از آن را « ريم بلور » 3 مىنامند و اين ، گونهاى از بلور نيست و فقط به منزلهء جانشين « در » و آن به نام نفث [ « تف » ] است . 4
( 1 ) . نشانهگذارىهاى ديگرى نيز ديده مىشود ، نك .
Lane
، 257 ، تلفظ فارسى اين واژه بلّور يا بلور است ؛
I , Vullers
، 262 . در كوهى گونهاى شفاف و بىرنگ از كانى كوارتز -
SiO 2
است ( الجماهر ، 459 ،