قافلّاذا 6 گويند .
جبريل گويد : منبت او در سايهها ، در آب چشمهها ، كنار چاههاى آب و جوىها بود .
برگ او به كرفس ماند اما از برگ كرفس تنكتر بود . ساقهاى نبات او سرخ باشد و باريك به مقدار بدست ( يك وجب ) .
در بعضى مواضع او را كرفس ديو 7 گويند .
جالينوس گويد : او را شعر العيار 8 گويند و چنان نمايد كه او تصحيفى است از شعر الجبار 9 .
( 1 ) .
Adiantum capillus veneris L .
؛ سراپيون ، 75 ؛ ابو منصور ، 64 ؛ ابن سينا ، 110 ؛ غافقى ، 167 ؛ ميمون ، 182 . بر سياوشان نام عربى پر سياوشان فارسى است كه از نام سياوش پسر كيكاوس ، قهرمان افسانهاى شاهنامه گرفته شده است ( در اينباره نك . فردوسى ، شاهنامه ، ج 2 ، مسكو 1960 ، ص 574 ) .
( 2 ) . نسخهء فارسى : اذيارطون ، بايد خواند اديانطون - ، ديوسكوريد ،
IV
، 103 .
( 3 ) . تصحيح از روى ديوسكوريد (
IV
، 103 ) : له ورق شبيه به ورق الكزبرة مشقق الاطراف - « آن را برگهايى است شبيه برگهاى گشنيز با كنارههاى شكافته » .
( 4 ) . شعر الجبار - « موى جبار » ، نك . شمارهء 609 .
( 5 ) . نسخهء فارسى : بوليطريخو بايد خواند بوليطريخون - يونانى ؛ غافقى ، 167 .
( 6 ) . قافلاذا ، احتمالا از
Capillus
لاتين - « مو » ( قس . نام لاتين اين گياه
Herba Capillorum Veneris
- اننكوف ، 10 ) . امكان دارد كه اين را مترجم فارسى افزوده باشد ، زيرا عبارت « زبان لاتين » يا « نام لاتين » ، حتى يك بار در متن عربى ديده نمىشود .
( 7 ) . كرفس ديو . كازرونى ( ورق 74 ب ) : صاحب الصيدنة يسمى كرفس ديو و الجبلى منه شعر الجبال - « مؤلف صيدنه [ آن را ] كرفس ديو و نوع كوهىاش را شعر الجبال [ موى كوهها ] مىنامد » .
( 8 ) . شعر العيار - « موى ولگرد ( يا حيلهباز ) » .
( 9 ) . نك . يادداشت 4 .
140 . برسيون 1
ابو الخير گويد : برسيون درختى است كه منبت او در اسكندريه است و ميوهء او در اوائل كشنده بوده است و چون درخت او را از پارس 2 به مصر نقل كردند خوردن [ ميوه ] او معتاد شد ، چنانكه [ خوردن ] سيب و امرود ، و بيش كسى را هلاك نكرد .
ابو ريحان گويد : اين درخت كه ابو الخير صفت او كرده است او را لبخ 3 گويند و جالينوس او را درخت پارسى گويد و ديسقوريدس او را به فرسايا تعريف كرده است . 4