( 7 ) . قس . ابن سينا ، 249 و 593 ، بخش « اعضا دفع » .
136 . بداشغان 1
- ؟
ابن ماسويه و ابن ماسه و رازى گويند : او را در ادويه بدل كشت بر كشت استعمال كنند و او نوعى است از نبات كه اهل زنگبار ازو دست برنجن 2 سازند .
يكى از اطبّا گويد : زنگيان 3 و لوليان 4 از كولان 5 دست برنجنها سازند كودكان را و اين دليل است بر آنكه بداشغان كولان را گويند .
گفتهاند : كولان نباتى است كه رنگ او زرد است به لون زر و معدن او در بيشهها و مرغزارها باشد و قامت او به اندازهء قامت بردى است مقدارى باريكتر . 6 سجزيان او را تك 7 گويند . خواجه امام اجل حافظ الدين سلمه اللّه تعالى گويد : « كه چنين شنيدم از بعضى ثقات سيستان كه بيخ تك جعد ( به هم پيچيده ) باشد چون بيخ نى 8 . در سالهاى قحط بيخ او را بكوبند و پوستها از او جدا كنند و جرم بيخ او از ميان پوست بيرون آيد و صلب باشد . آنگاه او را خردخرد بشكنند و در آسيا آس كنند و با آرد گندم بياميزند و نان پزند و در اوقات حاجت به او روزگار گذارند . »
نبات او را شاخها بود و سخت باشد و سرهاى او تيز بود و اهل اندلس او را ديس 9 گويند و به لغت تازى اسل 10 گويند و اهل . . . سلّ گويند به تشديد « لام » 11 .
( 1 ) . در تعريف اين گياه رأى واحدى در كتابها وجود ندارد . برخىها آن را با طاوسى -
Spartium junceum L .
يكى مىدانند ؛ ابن سينا ، 131 ؛ بيطار ، 252 ؛ عيسى ، 2 173 . ديگران اعتراض دارند ( غافقى ، 142 ) ، زيرا طاوسى در افريقا يافت نمىشود . اما در منابع گفته مىشود كه مردم زنگبار از « بداشغان » النگو مىسازند .
I , Vullers
، 204 : بدشغان -
Convolvulus
( پيچك ) .
( 2 ) . ابن سينا ، 131 : « زنجى » ( الزنج ) .
( 3 ) . يا « سياهپوستان » .
( 4 ) . كولىها .
( 5 ) . كولان ، نك . شمارهء 22 ، يادداشت 12 .
( 6 ) . كازرونى ( ورق 79 ب ) اين سخنان بيرونى را نقل مىكند : قال فى الصيدنة حشيشة صفراء ذهبية تنبت فى الاجام كالبردى و فى طوله الا انه ادق و الين و يقال ايضا بدسكان و قاتل ابيه و كف كلب . در صيدنه گفته شده است : « [ اين ] علفى است به رنگ زرد طلايى ، همانند پاپيروس در آبهاى راكد [ يا بيشهها - الآجام ] مىرويد ، بلندىاش همانند [ پاپيروس ] اما نازكتر و نرمتر است . آن را بدسكان ، قاتل ابيه [ نك . شمارهء 813 ] و كف كلب [ پنجه سگ ] نيز مىنامند » .