تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى ) — صفحة 294

مساهمون:

ص٢٩٤
از هم پاشيدگى ، همانند زاج يمنى و مرداسنج است . مؤلف النخب 5 مىگويد كه معدن [ پادزهر ] در كرمان در كوه زرند واقع است و آن بر چند گونه است - سبز متمايل به رنگ چغندر ، زرد 6 و هم‌چنين متمايل به سفيد و سرخ . يكى از [ گونه‌هايش ] ميان تهى است 7 ، در درونش ماده‌اى است كه مخاط الشيطان ناميده مىشود و در آتش نمىسوزد . 8 ( 1 ) . در اصل پاوزهر فارسى است ( پاوزهر - شويندهء زهر -
I , Vullers
، 319 ) و
Bezoar
اروپايى نيز از همين‌جاست . طبق كتاب‌هاى پزشكى شرق ( نك . انطاكى ، 62 ؛ محيط اعظم ،
I
، 247 ) دو نوع پادزهر وجود دارد - معدنى و حيوانى . پادزهر با منشأ معدنى در طبيعت به صورت سنگ به رنگ‌ها و خواص معيّن ديده مىشود ، و حيوانى - درد سنگى در دستگاه گوارش بز كوهى (
Capra aegagrus Gm .
- غافقى ، 185 ؛ ميمون ، 316 ) است . در اينجا فقط سخن از پادزهر معدنى است . بر پايهء توصيفى كه بيرونى در الجماهر ( ص 186 ) مىآورد ، گ . گ . لملين پادزهر معدنى را با حجر الحية ( سرپنتين نك . شمارهء 229 ) يكى مىداند كه با اطلاعات فرهنگ‌هاى فارسى نيز تأييد مىشود (
I , Vullers
، 319 ) . بيرونى براى پادزهر با منشأ حيوانى ، عنوانى خاص به نام حجر التيس ( سنگ بز ) ترتيب داده است ، نك . شمارهء 320 . ( 2 ) . در الجماهر ( 188 ) در كنار اين روش ، چند روش ديگر نيز آورده شده است . نيز نك . همين‌جا شمارهء 318 . ( 3 ) . منكّث ، نسخهء فارسى : پنجم سليقى ( سلقى ) يعنى بلون نبات چگندر . ( 4 ) . الباذزهر الحجرى ، ظاهرا ، رازى پادزهر معدنى را چنين مىنامد . ( 5 ) . النخب « برگزيده » . بيرونى در الجماهر ( متن عربى ، ص 169 ) نام كاملش كتاب النخب فى الطلسمات را مىآورد و مىگويد كه مؤلفش جابر بن حيان است . ( 6 ) . همين‌گونه است در نسخهء فارسى و الجماهر ، 188 ؛ نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : اخضر - « سبز » . ( 7 ) . همين‌گونه است در الجماهر - أجوف ؛ نسخه‌هاى الف ، ب ، پ : أجف . ( 8 ) . مخاط الشيطان - ترجمهء مستقيم « آب بينى شيطان » ، معمولا تار عنكبوت نقره‌فام را كه در فصل گرما در هوا به پرواز در مىآيد ، چنين مىنامند (
Lane
، 2695 ) . بيرونى در الجماهر ، 189 شرح مىدهد كه از تارهاى مخاط الشيطان شستگات ( جمع شسته - « حوله » ) تهيه مىكنند كه در آتش نمىسوزد . در اينجا سخن از پنبه نسوز است كه در طبيعت همراه سرپنتين يافت مىشود ( الجماهر ، ص 467 ، يادداشت 1 براى پادزهر ) . در داستانى همانند از مقدسى زير نام حجر الفتيله ( سنگ فتيله كه آ . م . بله‌نيتسكى مترجم الجماهر به آن استناد مىكند ( ص 468 ، يادداشت 3 براى شستگه ) ، نيز به پنبهء نسوز اشاره دارد نه به ازوكريت ( موم معدنى ) ، آن‌گونه كه ناشر الجماهر مىپندارد . قس . ياقوت ،
II
، ص 92 - 93 ؛
I , Dozy
، 252 ؛ كريموف ، سر الاسرار ، ص 153 ، يادداشت 322 .