( « بابورنامه » ترجمهء م . سليه ، تاشكند 1958 ، ص 327 ) .
( 6 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : المر ، بايد خواند : المزّ ؛ قس . لسان العرب ،
II
، 382 ؛ نسخهء فارسى : ترش شيرين .
( 7 ) . الافشرجة از افشره فارسى .
( 8 ) . الانبجات جمع الانبج .
( 9 ) . سنكبيل انبه ،
II , Vullers
، 148 : شنكليل و ديگر صورتها ، اما سنكبيل را نمىآورد .
( 10 ) . ليمو انبه . ليمو ، نك . شمارهء 961 .
( 11 ) . هليله انبه . هليله نك . شمارهء 1097 .
( 12 ) . يعنى او انبجات را با افشرجات برابر شمرده است .
( 13 ) . المربّيات .
( 14 ) . اين مرباها را با عسل تهيه مىكردند (
Lane
، 2755 : انبجات ) .
103 . انفاقين 1
- غوره
ابو معاذ [ و ] على بن ربن الطبرى 2 مىگويند كه اين ، نام غوره به زبان رومى است .
صهاربخت در چند جا از شيرهء غليظ غوره نام مىبرد و آن را امفاقيون مىنامد .
ماسرجويه مىگويد كه روميان هر چيز گس 3 را انفاقين مىنامند .
( 1 ) . يونانى ،
Uvae acerbal
لاتين ؛ ديوسكوريد ،
V
، 5 ؛
I , Dozy
، 41 .
( 2 ) . على بن ربن الطبرى ، نسخهء فارسى : ابو معاذ از على بن زيد حكايت كند .
( 3 ) . نسخههاى الف ، ب ، پ : كل شى عصر ، بايد خواند كل شى عفص ، نسخهء فارسى : هر ميوهء كه در وقت تازكى و عضاضت [ غضاضت ] باشد . . . يعنى مىخواند : غضّ .
104 . انجير آدم 1
اين به معناى تين آدم 2 است .
[ انجير آدم ] ميوهاى است بزرگتر از گردو ، سياه مايل به خرمايى ، صاف ، سخت ، گرد و به گونهاى پهن همانند انجير . آنها را از كوههاى كابل براى زنهايى مىآورند كه از آن استفاده مىكنند تا فربه شوند .
مىگويند كه در آن كوهها حيوانى وجود دارد شبيه خرگوش كه گوسفندان را در چراگاهها دنبال مىكند و شير آنها را مىمكد ، و كسى كه از گوشت اين حيوان بخورد درجا ديوانه مىشود يا مىميرد . اين حيوان زير درختى كه شاخههايش شبيه بيد است