ابو حنيفه مىگويد : اين اقحوان و قحوان است . عمرو بن معدى كرب گفته است :
آسمان با سرما و سفيدىاش چون * برف يا گلشن 4 قحوان [ بابونه ] است 5
ابو حنيفه [ سپس ] مىگويد : از يك اعرابى [ دربارهء اقحوان ] پرسيدم ، پاسخ داد : « اين بابونج شماست 6 » . ساكنان جبل 7 آن را پنيرك 8 مىنامند . برگهايش همانند برگهاى درمنه پيچ و تاب دارد 9 و ناهموار است . 10
آنچه به نام پنيرك مشهور است ، از نوع خطمى و بىساقه است ، بر زمين پهن مىشود و تفاوتش با خطمى فقط در اندازهء كوچكش است ، برگها و كپسول تخمهايش نيز كوچكتر است .
ابو الحسن اللحّام الحرّانى گفته است :
اى كه از جعفر پرسى كه مىشناسمش * دبر تر دارد و كفى چون تختهسنگ
سپس بيتى از النابغه مىآورد :
به سان بابونه در بامدادان پس از باران * بالا خشك و پايين تر
اغلب به شعرهاى النابغه ، گاهى بجا و گاهى نابجا ، استناد مىشود . تمام گلها از باران مىرويند ، اما بابونه به علت سفيدىاش بيش از همه به آن نياز دارد ، زيرا گرد و خاك بر روى آن نمايانتر است و به سبب آن ، رنگش تار مىشود . هنگامى كه باران شبانه بر آن مىبارد ، آن را مىشويد و هوا را از گرد و خاك پاك مىكند ، آنچنان كه ديگر گردوخاك بر آن نمىنشيند و آن ، بامدادان پر از شيرابه مىشود . لكن قطرههايى از رطوبت نيز به بالا مىرسند كه [ گياه ] با رها شدن از آنها ، رطوبتش را از دست مىدهد اما نه بهطور كامل :
بخش زيرين مرطوب مىماند كه آن را نگه مىدارد 11 و زيبايىاش را حفظ مىكند .
عبد اللّه بن المعتز گفته است :
مىخندد چون بابونهء بستانى * كه شستهاش شبنم شبانگاهى
مجنون گفته است :
خم شده آيا طرهء گيسوى ليلى به رويت * چون بابونه در رطوبت
ابو النجم گفته است :
به سان بابونه اشك ريزد به خواهش دل * روز آفتابى پس از رگبار
[ شاعرى ] ديگر گفته است :
لبان را گشايند و بابونه را كه ديروز * ابر بارانى پاكش كرده به ياد آورند 12
بابونهء بستانى را نزد ما « كافورى » 13 مىنامند . زيرا اگر برگهايش را كه تازه پديد مىآيند و به برگهاى كاهو مىمانند ، بگيريم و با دست بماليم ، بويى خوش از آن به مشام