درخت ، از شكافهاى به وجود آمده در آن ، جارى مىشود و اين پس از رسيدن آن است .
افشره چيزى است كه از فشردن ميوه يا گياه خرد شده به دست مىآيد ، يعنى از راه كاربرد نيرو خارج مىشود و در اين كار ، رسيده و پخته بودن در نظر گرفته نمىشود . اما شيرهء غليظ چنين است : [ مادهء خام ] را با آب مىجوشانند تا نيرويش وارد آب شود ، سپس [ جوشانده ] را صاف مىكنند و در آفتاب يا از راه پختن غليظ مىكنند .
( 1 ) . ، ديوسكوريد ،
I
، 108 ؛
Succus Acaciae
لاتين ، شيرهء غليظ ميوههاى نارس
Acacia arabica Willd .
؛ سراپيون ، 6 ؛ ابو منصور ، 41 ؛ ميمون ، 12 ؛ عيسى ، 2 2 . در برخى از منابع همچون صمغ اين اقاقيا معرفى شده است ؛ ابن سينا ، 5 .
( 2 ) . دعثاد قرطى قس . بر بهلول ، 25 544 ؛
Low , Pf .
، 197 .
( 3 ) . نسخههاى الف و فارسى : ققل ، اما چنين گياهى در منابع ما وجود ندارد ؛ توصيف بعدى آنكه در نسخهء فارسى آمده ، با آنچه در فرهنگها دربارهء قفل آمده مطابقت دارد ( لسان العرب ،
XI
، 562 ) :
« ابو منصور ازهرى گويد ققل [ قفل ] جمع ققله [ قفله ] است و ققله [ قفله ] درختى [ گياهى ] است كه در . . .
شدت تابستان خشك شود و باد او را بركند و در هوا ببرد » . باوجود اين ، در اينجا سخن بر سر گياهى ديگر است نه گياهى كه صمغ اقاقيا مىدهد . نسخهء پ : الفقد - كشوث ( ! ) .
( 4 ) . ملبندشدرك ( ؟ ) .
( 5 ) . سلغارها ، نسخهء فارسى : شنغار ( ؟ ) .
( 6 ) . القرظ ، نك . شمارهء 832 .
83 . اقاقاليس 1
- نوعى گز
پولس مىگويد : اين ميوههاى درختى كوچك است كه در مصر مىرويد . آنها را در آب خيس مىكنند و به مرهم چشم كه براى تقويت بينايى در نظر گرفته شده ، مىافزايند . 2
( 1 ) . يونانى ( ديوسكوريد ،
I
، 96 ) -
Tamarix articulata Vahl .
؛ ميمون ، 9 .
Low , Pf .
، 66 .
( 2 ) . نسخهء الف : يحطب بايد خواند يخلط ( نسخهء پ ) .
84 . اقحوان 1
- بابونه
اين بابونج 2 است ، آن را قرّاص مىنامند .
الفزارى مىگويد : اين « بابونج » است و به سندى - « فلانج » 3 .