مىآورند . تيغ زدن را در بخش پايين [ كپسول ] نزديك ساقه با چند برش از همه جهت ، انجام مىدهند . سپس آنها را به حال خود مىگذارند تا افيون از آنها خارج و همانجا سفت شود . پس از اين كار [ شيره سفت شده ] را با كارد برمىدارند و در كاسهاى جمع مىكنند و مىگذارند تا تخمير شود و برسد . سپس آن را تكهتكه در برگهاى خشخاش مىپيچند و خشك مىكنند . از اينجا ديده مىشود كه [ افيون ] صمغ است و شيرابه نيست .
( 1 ) . يونانى ( مصغر - شيرهء گياه ) ،
opium
لاتين . فرهنگنويسان عرب اين واژه را عربى و مشتق از فعل أفن يأفن أفن « دوشيدن همه شير تا پايان » مىدانند ؛ تاج العروس ،
IX
، 394 ، در مقالهء « فين » .
اين شيرابهء خشك شده است كه از برش روى كپسولهاى خشخاش -
Papaver somniferum L .
به دست مىآيد ؛ سراپيون ، 502 ؛ ابو منصور ، 49 ؛ ابن سينا ، 36 ؛ ميمون ، 35 .
( 2 ) . دعثاد ميقون ، بايد خواند دعثاد ميقونا . قس . بر بهلول ، 23 544 ؛
Low , Pf
، 203 .
( 3 ) . عصارة رمان السعال - ترجمهء مستقيم دعثار مانى دشعلا سريانى .
( 4 ) . دوشش نارخوك - « شيرابه خشخاش » ؛ « نارخوك » درستتر « ناركوك » - « انار براى سرفه » - ظاهرا در آغاز به معناى خشخاش بود ، اما در فرهنگهاى امروزى از آن فقط به معناى « افيون » نام مىبرند ؛
II , Vullers
، 1274 .
( 5 ) . الخنزير . بيرونى مىخواهد بگويد كه بهجاى نارخوك ( « انار خوك » ) بايد ناركوك - « انار براى سرفه » - باشد . نسخهء پ بهجاى الخنزير پيشنهاد مىكند « الخشخاش » خوانده شود .
( 6 ) . كوكنار ، در زبانهاى امروزى ازبكى و تاجيكى نيز « كوكنر » به معناى خشخاش است .
( 7 ) . ملبند خوشخواك سياه ، معناى واژه اول معلوم نشده است . دومى شايد با « خشخاش » ارتباط داشته باشد ( ؟ ) .
( 8 ) . سرستىرس ، بايد خواند پوستىرس ( از واژهء پوست - خشخاش ، رس - شيره ) .
( 9 ) . تودرشير ، در فرهنگهاى مشهور نوشته نشده است . نسخهء فارسى : تودر و تودرى مر خشخاش را گويند جز آنكه در ادويه آنچه او را توذرى گويند در متعارف تخم نبات ديگر است [ نك . شمارهء 227 ] . . .
استعمال توذرى در خشخاش نادر است و در آن دانهء مشهور .
( 10 ) . يا « بصيرتر در زبان فارسى » - حمزة بالفارسية ابصر .
( 11 ) . المغشوش .
( 12 ) . ماميثا ، نك . شمارهء 967 .
( 13 ) . الصمغ ، نك . شمارهء 645 .
( 14 ) . نسخهء الف : ابو خر الخطيبى ، بايد خواند ابو نصر الخطيبى ، نسخهء فارسى : ابو نصر خطيبى ، نيز قس .