[ افتيمون ] برگزيده آن است كه تخم دارد ، سرخ رنگ و تندبو و مزهاش تيز و سوزان است . آن را از كرت مىآورند و آن جزيرهاى مشهور است . يكى از مفسران مىپندارد كه اين - بيت المقدس است ، اما باور كردنى نيست . اگر مىگفت انطاكيه ، به حقيقت نزديكتر بود زيرا [ افتيمون ] را پيوسته به آن نسبت مىدهند .
[ افتيمون ] نامرغوب سبز و بدون تخم است ، اگر آن را با دست مالش دهيم ، بوى صعتر از آن به مشام مىرسد و به همين سبب آن را صعترى و به علت محل پيدايش - جرمقانى 4 مىنامند .
رازى مىگويد : جانشين [ افتيمون ] در راندن صفراى سياه هموزنش تربد و يك سوم وزن حاشاست .
( 1 ) . يونانى -
Cuscuta Epithymum , Murr .
؛ سراپيون ، 168 ؛ ابو منصور ، 14 ؛ ابن سينا ، 19 ؛ غافقى ، 80 ؛ ميمون ، 23 .
( 2 ) . نسخهء الف : بتيمن ، بايد خواند ابتيمن ، نك . يادداشت 1 .
( 3 ) . قس . ديوسكوريد ،
IV
، 122 .
( 4 ) . نسخهء الف : جرمقانى ، نسخهء پ : وجرمقانى .
78 . افيون 1
اين نام رومى است . [ افيون ] را به سرانى دعثاد ميقونا 2 و دعثارمّانى دشعلا مىنامند كه به معناى « عصاره انار براى سرفه » 3 است ؛ به فارسى دوشش نارخوك 4 است ؛ اينجا بايد « كوك » باشد تا از « خوك » 5 تمييز داده شود ؛ در واقع نيز مىگويند دوشش كوكنار 6 يا دوشش ناركوك و اين به سبب نزديك بودن مخرج دو حرف [ خ و ك ] است .
الفزارى مىگويد : [ افيون ] به فارسى ملبند خوشخواك سياه 7 و به سغدى پوستىرس 8 است .
ارجانى و ابو معاذ مىگويند كه [ افيون ] شيرهء خشخاش سياه مصرى است . ابو على بن مندويه در توصيف [ خشخاش ] ، [ واژه ] « دراز » را نيز مىافزايد . حنين نيز [ مىگويد ] دراز .
پولس از خشخاش افيونى نام مىبرد و اين دال بر آن است كه [ افيون ] از هر خشخاشى به دست نمىآيد .
حمزه مىگويد : اين « تودرشير » 9 است يعنى شير خشخاش و حمزه بهترين خبره زبان فارسى است . 10