هنگامى كه [ ناخن ] را از حيوان جدا كردند ، آن را با [ مادهاى ] كه به آن بوى خوش مىدهد ، به عمل مىآورند و سپس مىفروشند .
ابن ماسويه مىگويد : * اگر [ ناخن ] را در ميسوسن 25 فرو بريم ، خوشبو مىشود . اما شستن و تميز كردن ، الخشكى در اينباره مىگويد 26 : آن را سه روز در آب نمك مىگذارند ، سپس با آب گرم مىشويند تا مزه [ مخصوص ] و بوى ناخوشايندش از ميان برود ، و خشك مىكنند . پس از آن ، با مواد خوشبو 27 به دقت مىجوشانند و با ريگ مكى مىگذارند 28 خشك شود . سپس با احتياط سرخ مىكنند تا نسوزد .
در هند يك مادهء گياهى شبيه پوست پسته يافت مىشود . به ناخن آدمى مىماند ، يك رويش سفيد و ديگر روى زردگون است . بويى دارد و « ناخنه » 29 ناميده مىشود . هندىها آن را در دهوپ 30 كه بخورى براى آنهاست ، به كار مىبرند .
( 1 ) .
Ungues odorati
؛ ابو منصور ، 29 ؛ ابن سينا ، 12 ؛ غافقى ، 111 ؛ ميمون ، 15 . « ناخن خوشبو » كفههاى صدف حلزون دريايى است كه برخى از مؤلفان به عنوان
Strombus lentiginosus
تعريف مىكنند ؛ سراپيون ، 44 ؛ ابو منصور ، 29 ؛
Vorwort
، 16 ؛ ديگران -
Pleurotoma , Murex inflatus Babyloniae
يا
Trapezii
؛ غافقى ، 111 . محتواى اين عنوان را مهيرهوف نقل كرده
Vorwort )
، 16 - 17 ؛ غافقى ، 111 ) كه سپس آن را تقريبا بهطور كامل به زبان فرانسه منتشر كرده است ؛
Meyerhof
،
Etudes
، 148 - 149 .
( 2 ) . انخوس - يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 9 .
( 3 ) . نسخهء الف : ظفرى بسما ، نسخهء فارسى : ظفرا بسما ، بايد خواند طفرى بسما ، قس . بر بهلول ، 12 817 .
( 4 ) . شاهبسن ، برطبق محيط اعظم ،
I
، 169 نام هندى ناخن خوشبو نكهه است ، بنابراين در اينجا احتمالا تصحيف صورت گرفته و بايد نكههبسن باشد ( نكهه - ناخن ، بسنا - خوشبو بودن ) .
( 5 ) . ناخن پريان ، قس .
II , Vullers
، 1271 .
( 6 ) . ناخن فريگان .
( 7 ) . ناخن خوش « ناخن دلپسند » .
( 8 ) . ناخن بوا « ناخن خوشبو » ، قس .
II , Vullers
، 1271 .
( 9 ) . خزف ، ترجمهء مستقيم آن « سفال پاره » است .
( 10 ) . شنك - نام هندى صدف بزرگ دريايى است ، نك . شمارهء 1070 .
Platts
، 734 : شنكهه .
( 11 ) . سپيد مهره - « صدف سفيد »
II , Vullers )
، 217 ) -
Etudes , Meyerhof ; Conchulae Veneris
148 .
( 12 ) . ميشماهى ؛ در ديگر منابع نوشته نشده است .