الرسائلى از استرك هندى نام مىبرد . 2 .
ديوسكوريد و پولس 3 مىگويند كه * اين از انواع ميعة است .
جالينوس مىگويد 4 : « استرك مايع را به كار بر » فكر مىكنم كه اين ميعة مايع 5 است .
استرك خوب از روى بوى تند شناخته مىشود . خايهء بيدستر را به عنوان جانشينش مىگيرند .
( 1 ) . يونانى ، ديوسكوريد ،
I
، 61 : صمغ درخت استرك
Styrax officinale L .
؛ سراپيون ، 370 ؛ ابو منصور ، 28 ؛ ابن سينا ، 17 ؛ ميمون ، 288 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : رسائلى گويد اصطركا داروى هندويست .
( 3 ) . نسخهء الف : يولس ، بايد خواند بولس ، نسخهء فارسى : يونس .
( 4 ) * . در حاشيه نسخهء الف نوشته شده است .
( 5 ) . ميعة رطبة : صمغ استرك كه از
Liquidambar orientalis Mill .
تراوش مىكند ، ميمون ، 228 .
70 . اطموط 1
برخى از [ مؤلفان ] مىگويند كه اين داروى رومى است و [ برخى ديگر ] مىگويند كه اين باقلى هندى است با نقطههاى سياه ، سخت مانند سنگ كه در زبان آنها اكتمكت [ ااتيت ] ناميده مىشود .
رازى از آن [ به شكل ] اطماط 2 نام مىبرد و [ مىگويد ] كه اين داروى هندى است و نيرويش همانند نيروى بوزيدان است .
( 1 ) . تعريف اين مادهء دارويى چندان دقيق نيست . برخىها مىپندارند كه اين تخم
Caesalpinia bonducella Roxb .
است ؛ غافقى ، 102 ؛ ميمون ، 311 ؛ اما برخى ديگر آن را
Areca Catechu L .
مىخوانند ؛ ابن سينا ، 69 ؛ عيسى ، 4 20 .
( 2 ) . اطماط قس . عيسى ، 4 20 .
71 . اطرية 1
- نوعى حلوا
با كسرهء همزه و با ضمّه [ تلفظ مىشود ] 2 . به رومى و سريانى اطريون 3 ، به فارسى شاهافروش 4 به معناى ملك الاخبصة 5 يا خبيص الملك 6 ناميده مىشود .
آمدى مىگويد : زلابية 7 ، قطائف 8 و آنچه از فطير تهيه شود و رويش عسل بريزند ، اطريه است .
الخليل مىگويد : اين غذايى است كه مردم شام [ سوريه ] تهيه مىكنند . همهء اين