[ ] كه از 323 تا 283 قبل از ميلاد حكومت كرد .
( 6 ) . خرگوش قس .
I , Vullers
، 680 .
( 7 ) . نسخهء الف : اعبن ، نسخهء ب : اعين ، نسخهء پ : الجبن .
28 . أرنب بحرى 1
- خرگوش دريايى
خرگوش دريايى از جمله سنگپشتها 2 مانند نرمتنان و امثال آن است . مىگويند كه اين ، تكههاى سنگى به رنگ سرخ است كه در كاسهء [ صدف ] آنها چيزى شبيه چنگال خرچنگ 3 وجود دارد و با زخم كردن ششها سبب مرگ مىشود . اگر آن را به صورت ضماد به كار بريم ، موها را مىكند .
در كتاب الاحجار منسوب به ارسطو [ گفته شده است ] : سر « خرگوش آبى » از سنگ است . اگر با گوشتى روبهرو شود كه رويش مو نباشد ، به آن مىچسبد و آن را بدون خونريزى از تن جدا مىكند .
پولس مىگويد كه صدف رودخانه بدل خرگوش دريايى است ، لكن دربارهء صدف در آب جارى چيزى نشنيدهام . انواع سادهء آنها به نام گوشماهى 4 شهرت دارد كه در آبهاى راكد و مرداب ديده مىشود .
( 1 ) . نوعى حلزون دريايى . يونانى ، ديوسكوريد ،
II
، 19 .
Aplysia depilans L .
؛ غافقى ، 116 ؛ بيطار ، 55 .
( 2 ) . الخزفيات .
( 3 ) . نسخهء الف : زبانة [ زبانة ] السرطان ، ابن سينا ، 60 : « بين كفههايش چيزى ( ! ) شبيه برگ اشنان قرار دارد » .
( 4 ) . اذان السمك .
29 . ارمال 1
- ؟
ابن ماسويه 2 مىگويد : اين - چوبى است شبيه دارچين 3 ؛ خوشبو است ، آن را از يمن مىآورند . از آن در ساخت دستگاه بافندگى 4 استفاده مىكنند .
صهاربخت مىگويد : [ ارمال ] تصحيف شدهء ارماك و آن شيرهء چوب تازه كدر 5 است .
در نسخهاى ارماط ديده مىشود كه شاهدى براى گفتهء [ صهاربخت ] است زيرا « طا » را بيشتر مىتوان با « كاف » اشتباه كرد تا با « لام » .