( 5 ) . نسخهء پ : شعيعا ديمّا ، نسخهء فارسى : شعيعا دميّا .
( 6 ) . فرزد جوىبار ، نسخهء فارسى : فرزد جوئبار ؛
II , Vullers
، 655 : فرزد .
( 7 ) . الصنوبر الصغار ، ديگر مؤلفان : ذكر الصنوبر - صنوبر نر ؛ ابو حنيفه ، 5 ؛ ميمون ، 2 . قس . با يونانى « كاج نر » ؛ ميمون ، 2 .
( 8 ) . نه تنها نام فارسى بلكه ديگر نامهاى اشاره شده ( يونانى و سريانى ) در اول عنوان نيز به معناى « مرغ » است ؛ نك . شمارهء 22 ، يادداشتهاى 7 و 8 . معلوم نيست چرا در اينجا آورده شده است .
( 9 ) . ابو حنيفه ، 5 .
( 10 ) . الزفت نك . شمارهء 500 .
( 11 ) . فى الخبر المأثور .
( 12 ) . الخامة من الزرع .
( 13 ) .
Lane
اين روايت را جداگانه در دو جا مىآورد ( ص 47 و 837 ) .
27 . ارنب 1
- خرگوش
به رومى لاغوس 2 و لاغوذى [ اوس 3 ] است . لقب لاغوس 4 بطلميوس حكمران مصر كه به نام مادرش 5 [ به او داده شده ] از همينجاست .
آن را به سريانى ارنبا و به فارسى خرگوش 6 مىنامند . دربارهء عكرشه يعنى ماده [ خرگوش ] گفته شده است كه مانند زنان دچار قاعدگى مىشود . حتى مىگويند كه هر سال دستگاه تناسلى تازهاى غير از گذشته ، پيدا مىكند . اگر اين [ گفته ] پايه و اساسى مىداشت ، در [ ماده خرگوشهاى ] پرشمارى كه شكار شدهاند ، پنهان نمىماند .
مىگويند كه [ خرگوش ] با چشمان باز مىخوابد ، ضرب المثل بزدلى 7 را با آن ارتباط مىدهند .
ابو طيب متنبّى مىگويد :
خرگوشند و هم شاهند * با چشمان باز مىخوابند
( 1 ) . قس . سراپيون ، 39 ؛ ابن سينا ، 43 ؛ غافقى ، 115 .
( 2 ) . نسخهء فارسى : لاغوس ، نسخهء الف : لاغوغس ، يونانى .
( 3 ) . نسخهء الف : لاغوذى - يونانى .
( 4 ) . نسخهء الف : لغرس بايد خواند لغوس .
( 5 ) . منظور اسكندر سردار مقدونى ، بنيانگذار سلسلهء بطلميوسان در مصر است - بطلميوس پسر لاگوس